تبلیغات
"دفتر یادگاری دوستانه" - مطالب رضا .
 
ماییم و نوای بی نوایی.............................بسم الله اگر حریف مایی

شب عشق

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 9 اسفند 1389-03:38 ب.ظ


دوباره من،دوباره تو

دوباره چشمهای منتظر

دوباره قلب عاشقم برایت بیقرار میزند

دوباره ما

بیتاب در آغوش هم

و طعم لبهایت که نمیرود هرگز از یادم

و صدای نفس هایت که گوشم را مینوازد

و تو

نفسم میشوی در هیاهوی خستگی هایم

و آرامش

که تو هستی

و بوسه  و بوسه و بوسه

دستهایت که نوازشم میکنند و تمام میکنند آواز تنهاییم را

و بیتاب در آغوشت فرو میروم و هستی ام میشوی

و امشب که دوباره با تو برایم رویایی شد

که صدای قلبت آهنگ عشق را میا نمان نواخت

که عشق را در گوشم زمزمه کردی

و نوازش هایت که تمام میکند قصه ی عشق را برایم

که در همه ی لحظه هایمان

 نور جریان دارد

عشق جریان دارد

و ماه امشب شاهد عشق بازیمان شد

که این عشقبازی همه ی وجود من است

واین عشق همه ی هستی ام

دوستت دارم و دوستت دارم





نظرات() 

مشکلات امروزی جوانان

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 9 اسفند 1389-03:36 ب.ظ



این که ما جوونای امروزی رو با جوونای گذشته ی سرزمین خودمون مقایسه کنیم کاری بس اشتباه و بیهوده  است. پدران ما بسته به اجتماع اون زمان خودشان زندگی میکردند ولی با گذشت زمان میبینیم که علم وصنعت و ...... پیشرفت کرده / دیگه کسی حوصله ی جنگ و کشاورزی و یا کارهایی که جوونای گذشته انجام میدادن رو نداره / الان  جوونا بیشتر دنبال سازندگی هستند دنبال درس خوندن و خودشونو با جوونای کشور های دیگه از زمان حالشون مقایسه میکنن . و اینجا حق با ما جوونایه !!!

درک نشدن موندن در دوران کودکی و یا استقلال نداشتن  و مشکلاتی که در جامعه هست از قبیل شل کن سفت کن روابط دختر و پسر (البته رابطه های خوب) و .............. باعث شده که جوون فکر کنه پشتت کسی نیست که حمایتش کنه و اون تنهاست .

جامعه پاسخگویه یه جوون یا نوجوون امروزی نبوده و نتونسته بیان خودشو به ما برسونه  به طور مثال به یه نوجوون 12 ساله چه ارتباطی داره در کارای سیاسی جامعه دخالت کنه همین باعث میشه که از کودکی خودش و لذت این دوران دور بمونه و وقتی که بزرگتر شد و یه جوون مثلا 17 ساله شد دیگه  شادابی خودشو از دست بده و به دنبال کودکی خودش بگرده و با این که 17 سال داره کارای بچه هارو بکنه و با مثلا 12 -13 ساله ها راه بره . اکثر دوستان بی ال اینطوری اند

این جور افکار رو یک جامعه ی مبتدی وارد ذهن یک نوجوون میکنه و نوجوونیش جوونیش و میان سالیشو کلا زندگی یک نفر رو دگرگون میکنه

حالا هی بگید جوونا چرا بی دین شدن ؟؟؟!؟؟؟؟!!؟

ما جوونا اسممون جوونه در صورتی که اکثر جوونا جوونای پیرن

فقط حرف حرف حرف پس کی؟ عمل عمل عمل

انسان بی عمل مانند زنبور بی اثر است(امام علی ع)

این ملک من است و برتری آن با سخن گفتن میسر نمیباشد(کوروش بزرگ )



نظرات() 

انسان

نوشته شده توسط :رضا .
یکشنبه 8 اسفند 1389-07:04 ب.ظ


انسان به میزان برخورداریهایی كه در زندگی دارد،

انسان نیست

بلكه درست به اندازه نیازهایی كه در خویش احساس می كند

انسان است.

سطح تعالی و درجه كمال هر انسانی را با درجه تعالی و كمال نیازهایی كه دارد

و كمبودهایی كه احساس می كند،

دقیقا می توان اندازه گیری كرد.

یعنی;

هركس به میزانی انسان تر است،

كه نیازهای كامل تر و متعالی تر و متكامل تر دارد.

آدم های اندك، نیازهای اندك دارند

و انسان های بزرگ، نیازهای بزرگ.

 

شهید دكتر علی شریعتی









نظرات() 

دکتر

نوشته شده توسط :رضا .
یکشنبه 8 اسفند 1389-07:03 ب.ظ


و در ثروت « فقر » غنی گشتم.

و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.

و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.

و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.

و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.

و از « دانش » ، طعامم دادند.

و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.

و از « مهر » نوازشم کردند.

و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.

و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.

و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.


(معلم شهید،دکتر علی شریعتی)









نظرات() 

شعر طنز

نوشته شده توسط :رضا .
یکشنبه 8 اسفند 1389-06:47 ب.ظ


الاهی تو بمیری من بمونم

سر قبرت بیام روضه بخونم

الاهی سر خک وعریون بگیری

تب مالت و فشار خون بگیری

اگر بردی از این ها جان سالم

الاهی درد بی درمون بگیری

ای دوست ای دوست

به جهنم که مرا دوست نداری

از بهتر تو هرگز نکنم گریه و زاری

اگر روزی به جز من یار بگیری

الاهی تب کنی فرداش بمیری

الاهی تب کنی فر داش بمیری






نظرات() 

چه كسی میگوید كه گرانی شده است؟؟؟؟!!!!!!

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-04:33 ب.ظ

چه كسی میگوید كه گرانی شده است؟؟؟؟!!!!!!

    دوره ارزانیست......

       دل ربودن ارزان...

          دل شكستن ارزان...

   دوستی ارزان است...

       دشمنی ها ارزان...

          چه شرافت ارزان!!!

    تن عریان ارزان!!!

       آبروقیمت یك تكه نان !!!

          و دروغ ازهمه چیز ارزان تر!!!

    قیمت عشق چقدر كم شده است!!!

        كمتر از آب روان!!!

          وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هرانسان!!!!!!!!!





نظرات() 

(دكترشریعتی)

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-04:32 ب.ظ

خدایا

 ازعشق امروزمان برای فرداهایی كه فراموش میكنیم

   عاشق بوده ایم قدری كناربگذار

     به قدریك مشت

                     قدریك لبخند...

         تافراموش نكنیم

                       عاشق بوده ایم

            تاعاشق بمانیم

                      وعاشق بمیریم...

                                                           (دكترشریعتی)





نظرات() 

خدا

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-04:28 ب.ظ

خستگی را تو به خاطرمسپار که افق نزدیک است

             

 وخدایی بیدارکه تورا می بیند...

       

                  وبه عشق تو همه حادثه ها می چیند

                                                       

                                                   که تو یادش باشی......

 





نظرات() 

..:: :)فقط یه لبخند میتونه همه چیو تغییر بدهـــــــــــــــــــــ:) ::..

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-04:27 ب.ظ


میخواستم بگمــــــــــــــــ عاجقتونمــــــــــــــــــــــــــــــــ


یه چیزایی که واقعیته:


هر وقت تونستمـــــــ تغییر کنم و امید داشته باشمــــــــ اما به خاطله شوماها بودددددد


من خیلی دوستتون دالمــــــــــــــــــــــــــــ


مامانم میگه:


بهار توی به خاطله اینکه از دوستاییـــــــــ که دوسشون دالی دوری نینتونی دل به کسی توی مدرسه یا


تو این شهر ببندی


خو راســـــــــــــــــ میگه من عاجقه شوماهام


بزرگترین ارزوم اینه تک تکتونو ببینم بغلتون کنمـــــــــــــ دستتونو بوس کنمــــــ به خاطله اینکه


منو دوس داشتین و بهم کمک کدینــــ همیشه و همیشه...






نظرات() 

رزم رستم و جومونگ

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-01:18 ب.ظ

کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو

 

به رستم چنین گفت اون جومونگ!

 

ندارم ز امثال تو هیچ باک

 

که گر گنده ای من ز تو برترم

 

اگر تو یلی من ز تو یلترم

 

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

 

منم مرد مردان ایران زمین

 

ز مادر نزادست چون من چنین

 



ادامه مطلب


نظرات() 

دکتر شریعتی

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-01:01 ب.ظ

مادر کشورمان کار میکنیم و عرق میریزیم وعده ای در جای دیگر کار میکنند و عرق میخورند با این برتری نمیدانم چرا ما در جای

 

خود مونده ایم و آن ها پیشرفت دارند نمیدانم مشکل از نوع عرق است یا طرز ریختن آن

 

 

 





نظرات() 

حرف زن:

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 7 اسفند 1389-12:57 ب.ظ

 


«نزن، به اون کسی که باور داری، نزن تو دستت قویه، ظریفه صورت این زن به خدا همه‌ی تنم اینجا داره می‌لرز ه کی گفته پسرامون اوباشن، دخترامون هرزه؟ آره این درد مث یه غده تو سینه‌مه گمون نکن هرچی میگم از روی کینه‌مه این یه شعر نیست، این یه بغض خفه شده‌ س ترانه نیست این، یه فریاده تو بن‌بست این یه زخمه که تو خلوت منو می‌خوره تو عمق فاجعه‌ی صورت خونینت می‌بره تو چشات از حادثه سیاهه، می‌دونم میگن نفس بودنت گناهه، می‌دونم تو مث مرواریدی ، اما نه واسه زینت ظریفی، زیبایی، گرونی… اینه صحبت آدما مریضن، تو بودنت سلامت داره آره تو گناهی؛ گناهی که برکت داره آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه اسلحه‌م صدامه، بلند میشه این حق زنه نمی‌خوام برام نقش یه دلسوزو بیای بیخود میگی ضعیفم، من شیرم، تو کجایی؟دیگه نمی‌خوام واسه‌م مرثیه سر کنی همین شعرم میشه واسه تو یه تودهنی
نگاه نکن روسری رو سَرَمه، این جبره من معتقد نیستم که راه‌حلش صبره این یعنی حقمه زندگی، من یه آدمم بگو می‌خوام ببینم، بگو تو چی از تو کمم بذار دو دقیقه بگم مث یه زن حرفمو آدم آدمه، تو باید بفهمی دردَمو قدّ یه تاریخ حقمو گرفتن و بردن نوبتی هم نوبتمه، قدیمیام مردن تو حق داری هرچی میگی، قانون طرفِته قانون میگه بزن، زدن فقط حرفِته این سر واسه شکستنه، آره درد می‌کنه بزن، منم حرف می‌زنم ببین کی جون می‌کنه نمی‌خوام مث همیشه بشنوی گریه‌مو تا وقتی دستت بلند شد ببینی ترسمو باور کن از تو کتابا اسم مردو خط زدن آدما امروز دوجنسن: یا نامردن یا که زن آدما امروز دوجنسن: یا نامردن یا که زن آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه اسلحه‌م صدامه، بلند میشه این حق زنه آره می‌جنگم واسه هر چیزی که مال منه من واسه‌ت چی هستم تو این دنیای وحشی؟ یه چیز میگم زانو بزنی، کم بیاری، تا شی این آدمیت نیست، مغزتون تو کمرتونه بهتره بچرین، هرزگی آب و نونِتونه عشق براتون یه حرفه، مضحکه، توخالیه بچه خونه خونواده یه چیزه پوشالیه اما من گرونم، قیمتم بالا خونَ‌مه آسون به دست نمیاد، این بسته به جونَ‌مه
هر وقت که اراده کردی برات مادر شدماگه جنگ بود پا به پات جنگیدم، خواهر شدم آره این زن خرد و شکسته همسرته آره این زن که حالا نمی‌شناسی تو، زنته تجاوز یعنی همین، هر کاری که خواستی کردی با توهین و تشر و توسری کی گفته که مردی؟ یه روز میشه که تو نمی‌تونی بگی چی بپوشم من عروسک نیستم که شخصیتمو بفروشم من پوششم عوض میشه، تو سطح قضیه اینه تو با مغزه که می‌کنی که تا قیامت همینه دیگه سنگِ هیچ دستی سرمو نمی‌شکونه کسی دیگه تو گوشم آیه‌ی وحشت نمی‌خونه تنم لگدمال نگاه هرزگی‌ها نمیشه این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه این یه عزم جزمه، طوفان و خاک و آتیشه »





نظرات() 

علی شریعتی

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-08:17 ب.ظ

چه امید بندم در ابن زندگانی
که در ناامیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
 
بنالم زمحنت همه روز تا شام
بگریم ز حسرت همه شام تا روز
تو گویی سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزوسوز
 
بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامی رساند مرا آشنایی؟
شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک
ندیدم نشانی ز مهر و وفایی
 
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
 
ندانم در آن چشم عابدفریبش
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟
 
ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بی قرار که آرام گیرد؟
ندانم که از بخت بد، آخر کار
لبان که از ان لبان کام گیرد؟






نظرات() 

من چیستم ؟

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-08:09 ب.ظ

من چیستم ؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

من چیستم ؟

برجا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم ؟

یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

وز ننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ





نظرات() 

flower

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-08:05 ب.ظ

عکس وبلاگ 16





نظرات() 

دوست دارم:.

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-07:50 ب.ظ


مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش

شبنم را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل





نظرات() 

پنجره

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:16 ب.ظ


توی یه دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دوتا تنها یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاه سنگ سردو سرد خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما  

نمیتونمیم که بجونبیم زیر سنگینیه دیوار

همه ی عشق منو تو قصه هست قصه ی دیوار

همیشه فاصله بوده بین دستای منو  تو

با همین تلخی گذشته  شب و روزای منو تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

 تنها پیوند منو تو دستای  مهربونه باده

ما باید اسیر بمونمیم  زنده هستیم  تا اسیریم

واسع ما رهایی مرگه تا رها میشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم  تویه دنیای دیگه دستای همو بگیریم  

شاید اونجا توی دل ها درد بیذاری نباشه میون پنجرها شون دیگه دیواری نباشه

کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم  تویه دنیای دیگه دستای همو بگیریم 

شاید اونجا توی دل ها درد بیذاری نباشه میون پنجرها شون دیگه دیواری نباشه





نظرات() 

از طرف عشقم

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:15 ب.ظ


 

 

سنگی  مگر !
نو گلم چندی ست تنها بی خبر
رفته ای بی چشمهای من سفر
بی تو من در خلوت خود بارها
می شمارم لحظه ها را تا سحر
یاد آن دوران گرم وروح بخش
می دهد روح مرا حالی دگر
روزگاری شاد دارد ای دریغ
آنكه میگیرد ز چشمات ثمر
نازنین من خسته ام دیگر مده
وعده بر اما؛ ولی؛ شاید؛ اگر
می روم حرفی بزن كاری بكن
نازنینا با توام ؛سنگی مگر!؟
منكه بیمار غمم پس از چه رو؟
می زنی این خسته را زخمی دگر
جستجویم مكنی در بین جمع؟
زیر پا افتاده ام اینجا نگر!
یا به قلب خسته من بازگرد
یا بیا قلب مرا با خود ببر




نظرات() 

درد دل با خدا

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:14 ب.ظ


سرمو بالا میگیرم،تا تو اشكامو ببینی
یار تنهائیم خداجون!،بیا امشب شب نشینی

          بیا امشب ای خداجون،درد دل دارم فراوون
          این شكستو قاب میگیرم،با دل و جون طبق قانون

                                 ای خدا !بندات غریبه،توی انبوه آدمهات
                                 بیا كه شاید تموم شه،این ندامتگاه دنیات

                                            ای خدا آغوش گرمت،التیامه خستگیمه
                                            لحظه هام باتو شیرینه،غم یه گوشه ایی میشینه

ای خدا !امشب عجیبم،حال من زیباترینه
دل از آدمات گرفتم ،با تو بودن بهترینه

         ای خدا !دلم شكسته،بیارم اونا واسه تو
         دل ،شكستشم عزیزه!،چون دمیدی روحتا تو

                                دلم از دنیا گرفته،مثله آسمون ابریت
                                فرصتی كه بود تموم شد،منم و روزایه برفیت

                                                    منم و یه كوله باره،پراز غمهای رنگی
                                                    منم و پائیز سردت، روزایه پراز دو رنگی

یه عزیزی گفت :خداجون تویه تاریكی می سازی
بهترین عكسای عمرو ،وقتی كه یه كوه دردی

آره! من تموم عمرم ،شده عكسایه قشنگی
قاب زدم تمومشون رو،روی دیوارای رنگی

غم و غصه ،اشك و حسرت،قاب دیگمم تباهی!
زندگی را من سپردم  ، پشت دیوارایه سنگی!!

خسته ازعمره سیاهم ،آخ خدا چقدر غمینم!؟
كی میشه واسه همیشه،توی آغوشت بمیرم؟؟؟؟





نظرات() 

داستان عاشقانه دختر پسر

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:13 ب.ظ


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.


تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت:میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:



سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...





نظرات() 

عشق نبود

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:41 ب.ظ

 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »





نظرات() 

زن از نگاه "فروغ"

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:35 ب.ظ

  زن عشق می کارد و کینه درو می کند!

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر!

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی!

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی!

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی!

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی!

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر؟!

و هر روز او متولد می شود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و می میرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد

خداوندا تو میدانی که انسان بودن 

و ماندن در این دنیا چه دشوار است 

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است 

 و از احساس سرشار است






نظرات() 

موسیقی

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:35 ب.ظ

هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

 ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ،

 اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

 در خودش وجود دارد





نظرات() 

تیر رستم در چشم اسفندیار

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:10 ب.ظ



مملکت را کرده ای زار و نزار اسفندیار

لحظه ای ساکت بمان ای زهرماراسفندیار

مملکت بازیچه ی دست هوسباز تو نیست

با سخنرانی ترا آخر چکار اسفندیار

حضرت نوح نبی (ع) هرگز مدیریت نداشت!

شرم کن بهر خدا اسفندیار ! اسفندیار

 هر چه خواهی گو ز کوروش جان من دیگر میا

جانب تفسیر دین با روزگار  اسفندیار

شک ندارم عاقبت گویی خدا ایرانی است

بس که می گویی حدیث شاخدار اسفندیار

 





نظرات() 

خون گریه کن بر وضع بی سامان ایران

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:04 ب.ظ



گرگ و شغال افتاده اند بر خوان ایران

اینان چه می خواهند خدا از جان ایران ؟

خوردند و بردند و دوباره بازگشتند

خون گریه کن بر وضع بی سامان ایران

تا مملکت بازیچه ی خر زادگان است

درد و بلا باشد همی از آن ایران

فرزند اکبر در فرنگست مرگ بر او

ای تف به ذات رهزن و دزدان ایران

تا محتسب با فتنه گر هم عهد باشد

دیگر کجا بینی لب خندان ایران ؟

یارب به حق آه مظلومان عالم

با مرگ اکبر کن دگر درمان ایران

روز نه دی فتنه ها خاموش می شد

گر باز می شد لحظه ای دستان ایران

ایکاش روز فتنه گر را تار می کرد

دستان قدرتمند فرزندان ایران





نظرات() 

هنوز

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:26 ب.ظ

هنوز دارم به پشت سرم نگاه میکنم
نه تو هستی
نه حتی سایه ام
ولی من هستم
بایه لبخند ساده بی ریا
از به یاد آوری قشنگی های
با تو بودن
هنوز به راه رفته ات نگاه میکنم
خدایا این صبر را چگونه به من دادی
فکر میکردم روزی که برود من می میرم
ولی من اینجام
نفس می کشم
راه می روم
زنده ام
و قلبم هنوز عاشقانه میتپد
برای او که دیگر نیست
این حس عارفانه از کجا آمد
که مرا در حریری از آرامشی طلایی گرفت
هنوز نگاههای تو خاطرم را قلقلک می دهد
و شکوه مهربانی هایت ذهنم را آذین می بندد
نمی دانم چرا
ولی حس میکنم امروز بیشتر از هر وقت دیگری
از تو دورم و بی نهایت به تو نزدیکم
امروز دیگر تو در منی
نه
تو خود خود منی
نمیدانم چرا
ولی من تازه امروز تو را یافتم...............

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

باور

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:23 ب.ظ

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

این بار

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:22 ب.ظ

این بار

مینویسمت…

” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ

گیر خواهم انداخت

شاید اینگونه بشود تو را

” تجربه ” کرد…!!!

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تو می نویسم……..

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست…

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است…

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی…

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است …

برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است….

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است…

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است……….

دوستت دارم تا ……..!

نه…!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

عمر

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:14 ب.ظ


یك برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می كنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سكوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان كوچه های تاریك غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این كوچه های تنگ و تاریك
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیكم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

بخشیدمت

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 18 بهمن 1389-08:58 ب.ظ

بخشیدمت برو بخشیدمت نمون عشقی نمیشکفه توقلبه سردمون ازخاطرت ببرچشمای خیسمو

چیزی نگو گلم بخشیدمت برو بخشیدمت برو

بخشیدمت اگه به فکررفتنی اگه کنار من تنهاترازمنی به دل نگیر اگه که بی تحملم تنهام بذار برو                 

    بخشیدمت گلم  بخشیدمت گلم بخشیدمت گلم

تومیریو دوباره من ازبیقراری میگذری ازشبه من رد میشیوازخوابه گریه میپرم بی تو شکوفه میکنم تو             

  فصلی ازنیازو غم کناره ردپای توویرونیمو حس میکنم

تومیریو دوباره من ازبیقراری میگذری ازشبه من رد میشیوازخوابه گریه میپرم نه تو به من دل میسپری نه من      

 شبیه تو میشم چیزی نمونده از منودستایه مثه آتیشم

بخشیدمت اگه به فکررفتنی اگه کنار من تنهاترازمنی به دل نگیر اگه که بی تحملم تنهام بذار برو                

   بخشیدمت گلم  بخشیدمت گلم بخشیدمت گلم





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox