ماییم و نوای بی نوایی.............................بسم الله اگر حریف مایی

اگر...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 21 اسفند 1389-05:18 ب.ظ

اگر وقتی شخصی را که دوست داری در آغوش

 می‌گیری، در میان بازوانت می‌لرزد،
  .
.
 
اگر لبهایش بر روی لبهایت همچون آتش سوزنده هستند،
 
 
.
.
 
 اگر بسختی نفس می‌کشد،
 .
.
.
 
 اگر در دیدگانش برق و درخشندگی خاصی می‌بینی،
 
.
.
.
.
 ولش کن بره پی کارش، چون آنفلوانزای حاد  داره!




نظرات() 

هستی من...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 18 اسفند 1389-02:28 ب.ظ

وقتی هستی نیستم

      وقتی نیستی هستم          

         وقتی هستم نیستی           

            وقتی نیستم هستی

ای همه ی نیست شده ی هستی من

هستی من نیست می شود وقتی تو نیستی





نظرات() 

عشق...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 18 اسفند 1389-02:25 ب.ظ

برمزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد

ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد

دست بر قبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا

دست هایت دردهایم را تسلا میدهد

با من درمانده و شیدا سخن را تازه کن

حرف هایت طعم شیرین بهاران میدهد

وقت رفتن لحظه یی برگرد قبرم را ببین

این نگاه اخرت امید ماندن میدهد

رفتیو چشمم به دنبال قدم هایت گریست

زخم های مرده ام را رفتنت جان میدهد

نیست از من قدرت بوسیدن چشمان تو

باد میبوسد به جایم قلب ایمان میدهد





نظرات() 

خلیج فارس...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 11 اسفند 1389-12:20 ب.ظ

زشیر شتر خوردن و سوسمار                       عرب را به جایی رسیده اس کار

     که تخت کیانی کند آرزو                             تف بر تو ای چرخ گردون تف                                        

درود بر ایران و ایرنی

سایت گوگل نظرسنجی را انداخته درمورد خلیج فارس و خواسته این موضع که خلیج

 فارس نامش باید خلیج فارس باشد یا خلیج عربی  رای گیری کنه

وظیفه هر ایرانی رای دادن به این موضع است 

لطفا اگر وبلاگ دارید از طریق وبلاگتان،یا از طریق ایمیل هموتنان خودرا مطلع سازید

لطفا کوتاهی نکنید





نظرات() 

از یاد تو...

نوشته شده توسط :شاهین .
دوشنبه 9 اسفند 1389-01:59 ب.ظ


مگسی را کشتم

نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد، است


و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است


طفل معصوم به دور سر من میچرخید


به خیالش قندم


یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به آن حد، گندم


ای دو صد نور به قبرش بارد


مگس خوبی بود




من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد


مگسی را کشتم





نظرات() 

دکتر علی شریعتی...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 8 اسفند 1389-05:52 ب.ظ

اگر دیگر نگذاشتند زندگی را ببینم ،

گفته ام که نثرهایم را به چاپخانه بدهند تا چاپ کنند

اما شعرهایم را

که از دستبرد هر چشمی پنهان کرده ام،

بردارند و بی آن که بخوانند ،

همه را ببرند و در شکافته ی کوه ساکت تنهایی ام

صومعه ای هست کوچک و زیبا

و روحانی و مجهول ،

به آن جا بسپارند .

چه در همین صومعه است که من 

از وحشت تنهایی در انبوه دیگران می گریختم 

و به درون آن پناه می بردم.

همین جا بود که شب ها و روزهای سیاه و خفه و دردناک را به نیایش می گذراندم 

در برابر سر در آن که به رنگ دعاست ، 

گرم ترین و پرخلوص تری سروهاهای عاشقانه ام را

خاموش زمزمه می کردم. 

و نغمه ی مناجات من ، 

از چشم های پر اسرار مناره ای باریک و بلند آن

در آستانه ی هر سحرگاه و در دل هر شامگاه 

و در بهت غمگین و اندوهبار هر غروب 

در آن کوهستان خلوت و ساکت و مغرور تنهایی من می پیچید. 

و همواره انعکاس طنین آن در این دره ،

گرداگرد دیوارهای بلند و سنگی و عظیم کوهستان ، می گردد و می پیچد و می خواند.

حتی اگر برای همیشه خاموش شوم،

حتی دیگر نگذارند فردا برگردم ،

و باز آوای محزون تنهایی سنگین و رنج آلود روح تنهایم را

در زیر رواق بلند و زیبای صومعه ام زمزمه کنم ، 

آری 

حتی اگر فردا دیگر نگذاشتند که برگردم ، 

حتی اگر دیگر نتوانستم آواز بخوانم ،

طنین آوای من که از درون صومعه بر می خاست ،

همواره در این کوهستان خواهد پیچید !


                                                            (دکتر علی شریعتی)





نظرات() 

چرا؟...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 6 اسفند 1389-01:28 ب.ظ

شیشه ای می شکند. . .

یک نفر می پرسد

چرا شیشه شکست؟

مادر می گوید:

شاید این رفع بلاست

یک نفر زمزمه کرد. . .

باد سرد وحشی

مثل یک کودک شیطان آمد

شیشه ی پنجره را زود شکست!

کاش امشب که دلم

مثل آن شیشه ی مغرور شکست

عابری خنده کنان می آمد. . .

تکه ای از آن برمی داشت

مرهمی بر دل تنگم می شد

اما امشب دیدم

هیچ کس هیچ نگفت

غصه ام را نشنید

از خودم می پرسم

آیا ارزش قلب من

از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟

دل من سخت شکست ، اما

هیچ کس هیچ نگفت

و نپرسید چرا ؟؟؟




نظرات() 

با رفتنت...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 4 اسفند 1389-04:58 ب.ظ

آســـمان   با  رفتنت     تاریــک  شد 


  لحظه  های  مرگ  من  نزدیک شد 


  زخم  هـای  کهنه ام   سرباز   کرد  


  درگـلویم    بغض  ها   تحریک  شد 






نظرات() 

یک فکر دیگر...

نوشته شده توسط :شاهین .
سه شنبه 3 اسفند 1389-08:16 ب.ظ


امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم

گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم

تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست

ناچار این پرواز را این بار باور میکنم

یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من

یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم

یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام

آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم

صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن

من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم

شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو

یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم

گر چه شکستی عهد را مثل غرور ترد من

اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم

زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت

با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر میکنم






نظرات() 

عشق من...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 1 اسفند 1389-07:01 ب.ظ


من ز بیداد تو هرگز نکنم ناله و درد

داد از آنکس که چنین چهره زیبا به تو داد


سوختم سوختم از هجر به فریادم رس

پیش از آن روز که از خانه ام آید فریاد


توبه کردم که دگر دل به کسی نسپارم

اگر از حلقه گیسوی تو گردد آزاد


غافلی در شب هجران تو چون می سوزم

آنچنان مست که پروانه ز من گیرد یاد





نظرات() 

زندگی...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 1 اسفند 1389-07:00 ب.ظ


زندگی دفتری از خاطرهاست...

 یک نفر در دل شب،

 یک نفر در دل خاک..

 یک نفر همدم خوشبختی هاست

 یک نفر همسفر سختی هاست

چشم تا باز کنیم    عمرمان می گذرد..

 ما همه همسفریم





نظرات() 

کسی...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 24 بهمن 1389-11:48 ب.ظ


کسی بی خبر آمد


مرا دست خودم داد

کسی مثل خودم غم کسی مثل خودم شاد

کسی مثل پرستو در اندیشه ی پرواز

کسی بسته و آزاد اثیر قفسی باز

کسی خنده کسی غم کسی شادی و ماتم

کسی ساده کسی صاف کسی درهم و برهم

کسی پر ز ترانه کسی مثل خودم لال

کسی سرخ و رسیده کسی سبز و کسی کال

کسی مثل تو ای دوست مرا یک شبه رویاند

کسی مرثیه آورد برای دل من خواند

من از خواب پریدم شدم یک غزل زرد

و یک شاعر غمگین مرا زمزمه می کرد
 





نظرات() 

خاطرات...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 24 بهمن 1389-10:47 ب.ظ


باز در چهره خاموش خیال 
خنده زد چشم گناه آموزت 
باز من ماندم و در غربت دل 
حسرت بوسه هستی سوزت 
باز من ماندم و یك مشت هوس 
باز من ماندم و یك مشت امید 
یاد آن پرتو سوزنده عشق 
كه ز چشمت به دل من تابید 
باز در خلوت من دست خیال 
صورت شاد ترا نقش نمود 
بر لبانت هوس مستی ریخت 
در نگاهت عطش طوفان بود 
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت 
دل من با دلت افسانه عشق 
چشم من دید در آن چشم سیاه 
نگهی تشنه و دیوانه عشق 
یاد آن بوسه كه هنگام وداع 
بر لبم شعله حسرت افروخت 
یاد آن خنده بیرنگ و خموش 
كه سراپای وجودم را سوخت 
رفتی و در دل من ماند به جای 
عشقی آلوده به نومیدی و درد 
نگهی گمشده در پرده اشك 
حسرتی یخ زده در خنده سرد 
آه اگر باز بسویم آیی 
دیگر از كف ندهم آسانت 
ترسم این شعله سوزنده عشق 
آخر آتش فكند بر جانت
 




نظرات() 

محکمه عشق...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 24 بهمن 1389-09:46 ب.ظ

 و عقل قاضی ، و عشق محکوم ....

 به دلیل تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی ، قلب تقاضای عفو عشق را داشت

 ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ، آهای چشم

 مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن چهره زیبایش را داشتی ، ای گوش مگر تو

 نبودس که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه رفتن به سویش بودید

 حالا چرا اینچنین با او مخالفید ؟

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل

 و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند ، ولی متحیرم با

 وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی !؟ قلب نالید

 و گفت: من با وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار

 ثانیه قبل را تکرار میکند و


فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم.





نظرات() 

شبی...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 24 بهمن 1389-08:45 ب.ظ


شبی غمگین ، شبی بارانی وسرد.. 

مرا در غربت فردا رها کرد 

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد 

به من می گفت: تنهایی ، غریب است 

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستی ام بود و ندانست.. 

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد





نظرات() 

دل...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 24 بهمن 1389-08:44 ب.ظ

گفتمش : دل میخری؟  

گفتا چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند!

خنده کرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود  باز آمدم او رفته بود

دل ز دستانش بر زمین افتاده بود

جای پایش روی دل جا مانده بود !!!





نظرات() 

دیشب...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-11:39 ب.ظ


دیشب شب رویای توبود وتو نبودی                 

درگوش من آوای توبود وتو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد

در حسرت ایمای تو بود وتو نبودی

نقاشی دریا  که  کشیدم تک  و تنها

محتاج تماشای تو بود و تو نبودی

آن عطرقلم،جوهر عشق ودل رسوا

خواهان هوس های توبود وتو نبودی

صد قافیه زد دل به هوای سر کوی ات

دل وسعت دریای تو بود و تو نبودی

دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت

در فکر تمنای تو بود و تو نبودی





نظرات() 

نیومدی...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-10:38 ب.ظ

نیومدی
چشـم مـن گــم شـد و تـو پنجره‌ها نیومدی
گـفته بـودم واسـه خـــــاطر خــــــدا نیومدی
 
یکــی گفت شــبای مهتاب بشینم دعا کنم
بـالا رفت دســـتای مـن واسـه دعــا نیومدی
 
دلِ مـن اســیر چشمای تـو شد حتی واسه
ایـن کــه ایـن دــیوونه رو کنی رهـــا نیومدی
 
واســه تــو نـوشـته بـودم کـه دلــم دیـــوونته
تــو گـذاشـتی بـه حسـاب یــه خـطا نیومدی
 
یکی گفت اوّل راه ســخت مجـــنونی هنــوز
ســـر گذاشـــتم بــه دل بــــیابـونا نــــیومدی
 
یکی گفت بـــرو واســـه کـــبوترا دونــه بــریز
دلـــــمو ریــــختم واســـه کــــبوترا  نــیومدی
 
ســـبزی زنــدگیمو بستم به غوغــای ضـریح
امـــانت دادم  اونـــو دســت رضــــا نــیومدی
 
نــذرمــو نـوشتمش رو گُـــــلا تــا یـــادم نــره
نــذرا رو یکــی یکــی کـــــردم  ادا  نـــیومدی
 
گـفته بــودم یــه کســــی بــیاد بگه آخـرشه
لااقـــــل بــــیا بـــــرای یــه نگــــــا نـــیومدی
 
گفته بــودن بــــیا از عشـق تـو دیــوونه شده
لااقـــل بــــرای خــــــاطر شـــــــفا نـــیومدی
 
آشِــــناتـرین غــــریبه‌ای تـــو قــصّه‌های مـن
مـــنو کُشـتی تــو غــــریبِ آشــــنا نــیومدی
 
دیدمت رد می‌شـدی از کـوچه‌های خـــاطره
التـــماست کــردمــو گـفتم بـــیا، نـــیومدی؟
 
خوبیا تموم می شن می رن یه جا تو خاطره
مـثِ  تــــو  رفـتی  سـراغِ  خــوبیا نـــیومدی
 
نمی‌گم بــیا، اگـــه دوس نــداری بــیای، نـیا
لااقـــــل فقط  بـهـم بگـــــو چــــرا نـــیومدی؟




نظرات() 

صدای بی صدا فریاد...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-09:35 ب.ظ


 

 

همیشه انقدر ساده نرو لااقل نگاهی به پشت سرت کن

شاید کسی پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدای فریاد

می زند ..... و تو هرگز او را ندیده ای .....





نظرات() 

چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-09:18 ب.ظ


چرا؟ چرا؟ چرا؟...
من که نتونستم جواب بدم
شما چطور؟



1
.چرا تو شهروند چشم میدوزن به سبد همدیگه؟

2.چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
3.چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟

4.چرا وقتی می رن شلوار بخرن مغازه های کفش فروشی رو هم 

5.نگاه می کنن؟

6.چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟

7.چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟

8.چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟

9.چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟

10.چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟

11.چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟

12.چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

13.چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و 

پرتغال نه؟

14.چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟

15.چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟

16.چرا سه تار سه تا تار نداره؟

17.چرا اکثر ماشینها تو ایران یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟

18.چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟

19.چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟

20.چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه 

21.ربطی داره ابرو با روحیه؟

22.چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه 

دراز می کنن؟

23.چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی 

نمی ذارن؟

24.چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟

25.چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟

26.چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز 

فشار میارن؟

27.چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟

28.چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟

29.چرا پشت کامیونها شعر می نویسن?

30.چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟

31.چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟

32.چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟

33.چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟

34چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر 

میبینند؟

35.چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 32 

بلافاصله پریدم شماره 35؟

36.چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 32 تا 35 

رو دیدی؟

37. چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا





نظرات() 

خدانگهدار...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-08:28 ب.ظ


قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام

گفتم صدات و نشنوم ندیده از پیشت برم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

سهم من از تو دوری تو لحظه های بیکسی

قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمیرسیم

همیشه زنده میمونن یاد تو ترانه هام

من و ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش ! خدانگهدارت





نظرات() 

میدونم...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-07:27 ب.ظ

میدونم ، میدونم بر نمی گردی ، میدونم

قول میدم وقتی که نیستی عکست و بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول میدم در انتظارت چشمام و به در ندوزم

میدونی که خیلی خستم ، میدونی دلم گرفته

میدونی دوریت عذابه، میدونی گریه ام گرفته

میدونم بر نمیگردی، میدونم رفتی که رفتی

دروغ بود هرچی میگفتی ! میدونم

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

بیا برگرد تا که قلبم تو رو از خونه نرونده

دیگه از اخر قصه حتی یک لحظه نمونده





نظرات() 

زود دیر میشود...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-06:22 ب.ظ

چقدر خسته ام........

روزی هزار بار میپرسم چرا؟؟؟

روزی هزار بار بی جواب می مانم.....

گاهی آرزو میکنم که همه آدم آهنی بودند........

بدون احساس......

بی کلک.....

بی فریب....... 

بی غرور........

بی دروغ........

لحظه ها در گذرند چه ما بخواهیم چه نخواهیم

کاش میشد لحظه ها را چون گنجی نگه داشت تا وقتی نیازشان داشتی به یاریت بیایند..........

یه نوع کمک.........

آری چه زود دیر میشود........





نظرات() 

من...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-05:20 ب.ظ


 

من آن قایق کوچکی هستم در جزیره بی انتهای تنهایی ها

 که هر روز شاهد غروب غمناک خورشیدم  و

 در افق های دور دست تنها تغییر من کلمه

تنهایی است ، آری غبار تنهایی ها ست،

 که  من در عالم تنهایی تفسیر می کنم و

 هزارها بارنغمه تنهایی را برای

 تنها دلخوشی زندگیم می سرایم

زمان به سرعت می گذرد

و سکوت وحشتناک

 تنهایی بیشتر بر"

 قلبم سنگینی میکند

 من با تنهایی تولد شده و با تنهایی سالهاست آشنایی

 بر قرار کرده و سالهاست در دیار تنهاییها زندگی میکنم





نظرات() 

تمنا...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-02:23 ب.ظ


یك فنجان تمنا

تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

با رقص تلخ اشك من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش

بیا و با یه چشمكت ، اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهاییاتوکوك کنی

با عشق من چشمای نازتو ببند ، برای من یه کم بزن

می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم

قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده

بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن

به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم

به خاطر هرکی می خوای تو لااقل یه نم بزن

تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من

زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن

مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد

توام توی طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره

دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن

پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم

بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن

نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من

تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن

سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم

دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه

به خاطر من یه بارم ، من به تو می رسم بزن





نظرات() 

چرا؟...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-02:19 ب.ظ


 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!





نظرات() 

یه دوست دختر هم نداریم...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 22 بهمن 1389-12:32 ب.ظ

یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم بیرون حتی نماز جمعه !



یه دوست دختر هم نداریم انگیزه ایجاد کنه واسه پیچوندن ماشین از باباهه !



یه دوست دختر هم نداریم سوغاتی از کیش بجز شکلات چیزای دیگه هم

بیاریم !



یه دوست دختر هم نداریم کامپیوترشو که مخصوصا خراب میکنه براش

 

درست کنیم


یه دوست دختر هم نداریم بهش زنگ بزنیم جواب نده منم شاکی شم !


 

یه دوست دختر هم نداریم از این عروسک گنده ها براش بگیریم


یه دوست دختر هم نداریم براش پروژه کامپیوتر درست کنیم !


یه دوست دختر هم نداریم براش بستنی بخریم بخوره ما هم هی نگاش کنیم

 

اونم بگه چِیـِــــــه ؟

یه دوست دختر هم نداریم بریم از وسط میدون براش گل بکنیم

یه دوست دختر هم نداریم بگیم تو فامیلمون دختر زیاد داریم 
 

یه دوست دختر هم نداریم تنهایی نریم جهنم


یه دوست دختر هم نداریم شبا با اسب سفید بریم تو خوابش 

 
یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم پارک بعد برادرا بیا بپرسن این خانوم با

 

شما چه نسبتی دارن ؟؟


یه دوست دختر هم نداریم شماره دوستاشو بگیریم بدیم به دوستامون ! تازه

 

کلی هم کار خیر انجام داده باشیم 


یه دوست دختر هم نداریم وقتی باهم میریم بیرون هی بهش بگیم اون

 

موهای خوشگلتو بکن تو روسریت !


یه دوست دختر هم نداریم اینقد ناموس مردمو نگاه نکنیم !



یه دوست دخترم نداریم جیبمونو براش خالی کنیم دوستان به حماقتمون

 

بخندن

یه دوست دخترم نداریم با یکی دیگه ببینیمیش شکست عشقیبخوریم

یه دوست دخترم نداریم همه دارن هی به ما پز میدن والله


یه دوست دخترم نداریم بهش پیشنهاد ازدواج بدیم بعد پشیمون بشیم خب!



یه دوست دخترم نداریم اعتماد به نفس پیدا کنیم بالاخره یکی ام هست از

 

قیافه کج و کولمون خوشش بیاد!

 

یه دوست دخترم نداریم براش افه بیایم بزنه تو حالمون ضایعمون کنه حتی


یه دوست دخترم نداریم خرمون کنه خرج همه خانوادشو متقبل شیم حتی!

 

یه دوست دخترم نداریم از راه به درش کنیم نفرینمون کنه برامون کاخ

 اختصاصی تو جهنم رزرو کنن ! 

یه دوست دخترم نداریم هر روز بهمون بگه پس کی میایخواستگاریم مام

وعده سر خرمن بهش بدیم خب!

یه دوست دخترم نداریم خودکشی کنه به خاطرمون حتی

یه دوست دخترم نداریم.آخه اینم مملکته داریم؟

یه دوست دخترم نداریم با دوستاش بریزیم رو هم حرصشو در آریم حتی

یه دوست دخترم نداریم بگیم خدا یکی دوست دخترم یکی یکی

یه دوست دخترم نداریم بهش بگیم وقتی حرف می زنی دهنتوببند

یه دوست دخترم نداریم انقدر بهمون نگن بچه مثبت والله

یه دوست دخترم نداریم بشینه برامون گزارش کار بنویسه

یه دوست دخترم نداریم باهاش بریم کوه نوردی خسته که شدکولش کنیم

یه دوست دخترم نداریم تو ماشین با سرعت بریم بترسه جیغ بزنه

یه دوست دخترم نداریم روزگار پیری کوری دستمون بگیره(آیکون آینده نگری)

یه دوست دخترم نداریم براش فیری تیل الکساندر ریباکو بخونیم خب

یه دوست دخترم نداریم اما خب تازه اول راهیم پیدا می کنیمبالاخره

یه دوست دخترم نداریم باهاش بریم بیرون گشت ارشاد بگیردمونوالله

یه دوست دخترم نداریم انقدر اینجا تک و تنها به صفحه مانیتور زل نزنیم والله

یه دوست دخترم نداریم به ننمون بگیم برامون آستین بالا بزنه

یه دوست دخترم نداریم برای ولنتاین دلمون صابون بزنیم.

یه دوست دخترم نداریم بپریم تو جونش بترسونیمش

یه دوست دخترم نداریم بریم خواستگاریش باباش با تیپا بندازدمون بیرون حتی

یه دوست دخترم نداریم اما به تعداد آدمهای دنیا راه هست برای پیدا کردن دوست دختر

یه دوست دخترم نداریم اون وقت مردم ۱۰ تا ۱۰ تا دارن.انصافه اخه؟

یه دوست دخترم نداریم تو بدبختی ها تک و تنها ولمون نکنه بره

یه دوست دخترم نداریم زنگ بزنه بگه فردا تعطیله ما انقدربلاتکلیف نباشیم والله

یه دوست دخترم نداریم دو روز مونده به ولنتاین باهاش قهر کنیم

یه دوست دخترم نداریم با هم تو کوچه ها قدم بزنیم لاغر شیمبلکه

یه دوست دخترم نداریم ولی خب خیلی چیزای خوب دیگه داریم.

یه دوست دخترم نداریم براش غیرتی بازی دربیاریم والله

یه دوست دخترم نداریم باهاش بهم بزنیم عین ابر بهار اشک بریزه

یه دوست دخترم نداریم گاهی بهمون محل نذاره حتی

یه دوست دخترم نداریم مایه افتخارش باشیم

یه دوست دخترم نداریم هی بهش بگیم دوست دخترم دوست دخترای قدیم !

یه دوست دخترم نداریم همیشه رو اعصابمون باشه حتی

یه دوست دخترم نداریم بهمون دروغ بگه قبل از تو دوس پسریدیگه ای نداشتم

یه دوست دخترم نداریم بهمون بگه قبل از اینکه چیزی بدونیقضاوت نکن

یه دوست دخترم نداریم یه هدف برای زندگیمون داشته باشیم

یه دوست دخترم نداریم با هم بشینیم درس بخونم(آیکون بچهمثبت)

یه دوست دخترم نداریم هر ترم با هم مشروط بشیم بهمون بگنورودی خدا خروجی امام زمان

یه دوست دخترم نداریم از بچه های دانشگاه نباشه با دخترایدانشگاهم بریزیم رو هم حتی

یه دوست دخترم نداریم امروزمون با دیروزمون فرق داشته باشهیه کم


یه دوست دخترم نداریم باهاش دعوا کنیم یه کم هیجان تو زندگیم ایجاد شه حتی

یه دوست دخترم نداریم باهاش مهربون باشیم با ننه بابامون که مهربون نیستیم

یه دوست دخترم نداریم ننه بابامون که نتونستن بلکه اون بیاد مارو آدم کنه

یه دوست دخترم نداریم در راه عشق خودمونو فدا کنیم اسممونوتو تاریخ بنویسن

یه دوست دخترم نداریم هی دوست پسرای دوستاشو بزنه توسرمون

یه دوست دخترم نداریم براش از مشهد تسبیح و خرس و عروسکی سوغاتی بیاریم !

یه دوست دخترم نداریم بگه کلاست پایینه برو خودتو عوض کنحتی

یه دوست دخترم نداریم،فرض می کنیم که داریم،وای چه دنیاقشنگ شده

یه دوست دخترم نداریم یکی باشه درکمون کنه

یه دوست دخترم نداریم هی بهش بگیم می خوام از این دیار برمبترسونیمش از فراق.

یه دوست دخترم نداریم دوستان از دوست دختراشون تعریف میکنن دلمون آب نشه.

یه دوست دخترم نداریم گولش بزنیم بعدا ذات خبیثمونو براشآشکار کنیم

یه دوست دخترم نداریم هی دوستامون می گن بهت می خوره داشته باشی نشیم آش نخورده دهن سوخته والله.



یه دوست دخترم نداریم با هم تو این هوای آلوده خفه شیم،بشیم شهید

عشق

یه دوست دخترم نداریم بهش هی بگیم دوست دخترای مردمو ببین یاد بگیر

یه دوست دخترم نداریم بهش بگیم دوست دخترا رو اخر پاییز میشمرن اذیتش کنیم !

یه دوست دخترم نداریم وقتی ننمون می گه ازدواج بگیم یا اون یا هیچ کس

یه دوست دخترم نداریم قدرشو ندونیم وقتی رفت تازه بفهمیم چه گوهر نابی رو از دست دادیم حتی !

یه دوست دخترم نداریم بهمون بگه مگه تو بیکاری میشینی اینخزعبلاتو می نویسی آیا؟

یه دوست دخترم نداریم به یاد اون به افقهای دور دست زندگیمون بنگریم !

یه دوست دخترم نداریم بین اون و بقیه دوست دخترا تبعیض قائل بشیم

یه دوست دخترم نداریم با هم بریم تو حوض پارک نیاوران شنا کنیم شهرداری بگیردمون !

یه دوست دخترم نداریم به عنوان اسطوره صبر و مقاومت یاد کنه ازمون،همینطوری الکی !

یه دوست دخترم نداریم بهش قولهای گنده بدیم اونم باور کنه بعد بزنیم زیر همش !

یه دوست دخترم نداریم تو دسته زنجیر می زنیم فقط چشممون به اون باشه نه همه دخترای مردم حتی

یه دوست دخترم نداریم دست به دست بریم دنبال دسته والله

یه دوست دخترم نداریم از بقیه پنهانش کنیم بلکه یه کم بهمون شک کنن حتی

یه دوست دخترم نداریم با همفکریش دختر و پسرا رو به وصالبرسونیم حتی

یه دوست دخترم نداریم کار اشتباهم می کنیم تشویقمون کنه بهخودمون بیایم ببینیم رفتیم ته پرتگاه حتی

یه دوست دخترم نداریم می بینیم لب پرتگاه وایسادیم اونم بکشیم با خودمون پایین تنها نباشیم والله

یه دوست دخترم نداریم خصوصیاتای بدمون رو تو چشمون کنهبلکه آدم شیم والله

 





نظرات() 

خشته ام...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 22 بهمن 1389-12:21 ب.ظ


دوباره...

 سیب بچین


 حوا !!


 خسته ام...


 بگذار..


 از اینجا هم بیرونمان كنند!





نظرات() 

سرنوشت...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 22 بهمن 1389-12:20 ب.ظ

عشق...عشق...عشق...

چه واژه ی غریبی

سرد...بی معنا...خاک خورده...

چه به سرش آمد؟ کسی می داند؟!

آن کلمه که ژرفای تمام زندگی بود

حالا دیگر به عنوان یک کلمه هم از او یاد نمی شود.

چه باید کرد؟     سرنوشتش این بود.      این که در ویرانی ها گم گردد.

این که دیگر هیچکس قدرت درک آن را نداشته باشد

این که دل هم تنها باشد...تنهای تنها...

سرنوشت است‌‌.کاری نمی شود کرد.





نظرات() 

رویای باران...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-08:58 ب.ظ


باز باران آمده تا در زیر آن قدم بزنم

باز دلم گرفته تا همراه با باران اشک بریزم

باز دلتنگی به سراغم آمده تا به یاد تو بیفتم

باز بی قراری و باز هم چشم انتظار

احساس من در این روز بارانی ، احساسی به لطافت باران ، به رنگ آبی

آرزویی در دلم مانده ، شبیه حسرت ، شاید هم یک رویا

آن آرزو تویی ، که حتی لحظه ای اندیشیدن به این آرزو

مانند لحظه پریدن است ، مانند لحظه زیبای به تو رسیدن است

شیرین است آرزوهای عاشقانه ، به شیرینی لبهای تو ،  

باز هم باران مرا به رویاها برده ،

خیس کرده قلب عاشق مرا با قطره های مهربانش، دیوانه کرده این هوا ،

قلب مرا ، چه زیباست قدم زدن به یاد تو در زیر قطره های بی پایانش

باز باران آمده تا یاد مرا در دلت زنده کند، تا به یاد آن روز به زیر باران بیایی

تا  عطر حضور تو بیاید در آسمان آبی احساس تا باران بیاورد

عطر تو را به سوی من ، تا زیباتر کن آن احساس عاشقانه من

یک لحظه های چشمهایم را بر روی هم گذاشتم ،  

قطره های باران بر روی گونه ام سرازیر میشد ،

به رویاها رفتم ، دلم برایت تنگ شده بود خواستم برای یک لحظه تو را در رویاها ببینم

تا آتش دلتنگی هایم کمی کمتر شود ، تا دلم باز هم به عشق دیدنت آرامتر شود ،

پرنده از شوق این باران با دیدن دیوانه ای مثل من ، عاشقتر شود!

من و بودم سکوت بود و تنهایی و آسمان،تنها می آمد صدای قطره های باران

سکوت رویاهای مرا به حقیقت نزدیک میکرد ، این باران بود که مرا در رویاها برای دیدن تو همراهی میکرد

تو را دیدم ، نمیدانستم درون رویاهایم هستم ، از آن شاخه به سوی تو پریدم ،

تو را در آغوش خودم کشیدم ،گفتم که دلم برایت تنگ شده بود عزیزم

از آن رویا بیرون آمدم ، حس کردم دلم آرامتر شده ، تو در کنار منی و باران تمام شده... 





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic