ماییم و نوای بی نوایی.............................بسم الله اگر حریف مایی

غزل

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-04:26 ب.ظ

  در هوای تو قدم میزدم با نگاه تو شاعر میشوم

 

                                                    و از تبسم تو زندگی را میفهم

 

                                   تنها ترین واژه بودم در هیچستان معنا  تا اینکه تو امدی

 

                                         و مرا با لهجه ی همین ابهای نزدیک سرودی

 

                                     تو انقدر عاشقانه مرا به فراخوانی چشمانت خواندی

 

                                      که دانستم  با تو میشود هر لحظه  اسمان را نوشید

 





نظرات() 

فصل آخر

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-04:24 ب.ظ


 

تو چشم من نگاه نکن
دنبال اشک من نگرد
چشمای آینه قبل من
تنهایی هام و گریه کرد
بی خودی حالم و نپرس
چیزی نمی فهمی ازم
اشکاتو خرج من نکن
ما که نمی رسیم به هم
تو هم به اندازه ی من
تو فکر فصل آخری
فقط بدون جون منو
داری به همرات می بری
تو چشم من نگاه نکن
شهر غم ، شهر چشام
دنیای تو مال خودت
تنهام بذار با غصه هام
آخ که چه آسونه براش
گذشتن از هر چی که بود
آدما یادشون میره
عشق قدیمی خیلی زود
دارن به دنبالم میان
تموم خاطرات من
می دونی بی تو میمیرم
تیر خلاص و تو بزن
یه آرزو تو قلبم
می خوام اینو بدونی
مثل دل عاشق من
قلب کسی رو نشکونی
وقتی نمونده واسه ما
حتی واسه خداحافظی
برو منو تنهام بذار
با این گلهای کاغذی

 





نظرات() 

نبضم با ضربه های معکوس مرد

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-04:22 ب.ظ


بعد رفتنت عزیزم// بس که تنهایی کشیدم// قامتم خمیده از بس عشق تو به دوش کشیدم//
 
تو غم بی هم زبونی// هی میکشم لحظه هامو// رو برگه های شعرم//
 
 خالی کردم عقده هامو// خاطرت جمع هر جا باشی// توی غربت یه کسی هست//
 
خاطراتت زندگیشه// اون غریبه خاطرت هست// اون که تو 7 آسمونش// یه ستاره هم نداره//
 
 اون که هم دلخوشیشه// گل من کسیو داره// مثل دیگرون نبودم//
 
 صد راهتو نبستم// میدونستم نمیای// چشم به جاده ها نشستم//
 
 خاطرت جمع تو دل من// تو حسابت پاک پاکه// این خطای دل من بود//
 
 
 اینکه افتاده تو خاکت// تو روووووووووووزایی که نبووووووودی//
 
 
 
 نمیدووووووووووووونی چی کشیدم// صبح تا شب زخم زبون از هر غریبه ای شنیدم//
 
 گل من سرت سلامت تو که خوش باشی غمم نیست// این همیشه آرزومه//
 
 پس دلیل ماتمم نیست// دیگه از گریه گذشته// به جنون کشیده کارم//
 
 تو که خوشبختی عزیزم// دیگه غصه ای ندارم//
 
 
 




نظرات() 

برای توووو

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-04:21 ب.ظ


 

 

 

کاش می دانستی


عشق من معجزه نیست


عشق من رنگ حقیقت دارد


اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد


کاش می دانستی


دختری هست که احساس تو را می فهمد


دختری از تب عشق تو دلش می گیرد


دختری از غمت امشب به خدا می میرد


کاش می دانستی


تو فقط مال منی


تو فقط مال همین قلب پر از احساس منی


شب من با تو سحر خواهد شد


تو نمی دانی من


چه قدر عشق تو را می خواهم

 


تو صدا کن من را

تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم


تو بخوان تا همه احساس شوم


کاش می دانستی


شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده است


به سرم داد بزن


تا بدانم که حقیقت داری


تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری


باز هم این همه عشق


این همه عشق برای دل تو ناچیز است


آسمان را به زمین وصل کنم؟


یا که زمین را همه لبریز ز سر سبزی یک فصل کنم؟


من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم


به خدا تو نباشی


بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم





نظرات() 

جرأت دیوانگی

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-04:20 ب.ظ


این روزها که جرأت دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم !

بگذار دست کم

گاهی تو را به خواب ببینم!

بگذار در خیال تو باشم!

بگذار . . .

بگذریم!

این روزها

خیلی برای گریه دلم تنگ است !





نظرات() 

آمدی جانم به قربانت ولی...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 9 بهمن 1389-03:35 ب.ظ



آمدی جانم بقربانت ولی دیر آمدی

عاشقت را دیده ای در بند زنجیر آمدی

حیف از آن عمری که بر پایت سپر کردم برو

تا نگفتم بی وفا هستی به تاخیر آمدی

نازنینا پیر شد آن دل که خواهان تو بود

ای عجب افتاده ای بر یاد این پیر آمدی

گر ندارم چشم  بینا تا ببینم روی تو

غم ندارم چشم دل بیند ترا سیر آمدی

بیت بیت شعر من نشات گرفت از بوی تو

گویی از بهر همین اشعار توفیر آمدی

بر عزیزت شعر ها گفتی بهروز ای عجب

زان که یک شب از برش مایوس و دلگیر آمدی

حرف اول  آخرم اینست ای دیرینه یار

آمدی جانم بقربانت ولی دیر آمدی 





نظرات() 

زندگی را...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 9 بهمن 1389-02:34 ب.ظ


زندگی رو دوست دارم با تمام بد بیاریش

عاشقی رو دوست دارم با تمام بیقراریش

من میخوام اشکو بفهمم وقتی از چشام میریزه

تنهایی گر چه کشندس واسه من خیلی عزیزه 
 
تو کتاب نوشته عاشق خیلی تنها خیلی خسته اس

جای بارون بهاری روی چترای شکسته اس

اما من میگم یه عاشق همه دنیا رو داره

همه چترارو باید بست وقتی آسمون می باره





نظرات() 

از توست...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 9 بهمن 1389-01:57 ب.ظ

ای عشق همه بهانه از توست

من خامشم این ترانه از توست

آن بانگ بلند صبحگاهی


وین زمزمه ی شبانه از توست


من اندُه خویش را ندانم


این گریه ی بی بهانه از توست


ای آتش جان پاکبازان


در خرمن من زبانه از توست


افسون شده ی تو را زبان نیست


ور هست همه فسانه از توست


کشتی مرا چه بیم دریا ؟


توفان ز تو و کرانه از توست


گر باده دهی و گرنه، غم نیست


مست از تو، شرابخانه از توست





نظرات() 

چطور؟

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 9 بهمن 1389-01:55 ب.ظ

 


چطور دلت اومد بری بعد هزارتا خاطره          تاوان چیرو من میدم اینجا کنار پنجره

چطور دلت اومد بری چطور تونستی بد بشی   تو اوج بیکسیم چطور تونستی ساده رد بشی

چطور دلت میاد با من اینجوری بی مهری کنی   شاید همین الان توام داری به من فکر میکنی

چطور دلت اومد که من اینجوری تنها بمونم    رفتی سراغ زندگیت نگفتی شاید نتونم

دلم سبک نشد ازت دلم هنوز میخواد بیای     حتی با اینکه میدونم شاید دیگه منو نخوای

بذار که راحتت کنم از توی رویات نمیرم     میخوام کنار پنجره کنارت آروم بمیرم






نظرات() 

یه چه میخندی تو؟

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 9 بهمن 1389-01:52 ب.ظ

 

به چه میخندی تو؟

 

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

 

به چه چیز؟

 

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

 

به چه میخندی؟

 

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

 

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

 

به چه میخندی تو؟

 

به دل ساده ی من که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

 

خنده دار است.....بخند!

 







نظرات() 

چشمان خیس**

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:26 ق.ظ

چشمان خیس**

**چشمان خیس**

به چشمانم نگاه کن که خیس شده اند

می گویی چرا؟

درد دوری به چشمانم هم رحم نکرد

اگر آمدی کمی نوازشم کن                                                                                                                   تا آرام تر شوم

عاشق نوازش کردنت بودم

از وقتی که رفتی.........

درد دوری نوازشم می داد

و دیگر به او نیز عادت کردم

هر جا هستی به یادت گریه می کنم

تا چشمانم همیشه خیس باشد

 





نظرات() 

قصه دنیا

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:24 ق.ظ

قصه دنیا رو میگم                     تو این شهر کوچیکم

 قصه دنیا همینه                      هر کی که روی زمینه

دل به دنیا بستی آخر                   نمیدونی که چی میشه

یا که دل دادی به یک یار                اون خدا معشوق و دلدار

تو که دل به دنیا بستی                تو که دنیا رو پرستی

تا کی این دنیا می مونه                 چیه رسم این زمونه

رسم این زمونه کوتاست                   مثل تیره و کمونه

پس نده دل تو به دنیا                    تا که آخر نشی رسوا

 





نظرات() 

شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباریست ...

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:20 ق.ظ


شاید آن روز که سهراب نوشت زندگی اجباریست


دلش از غصه حزین بود و غمین


حال من می گو یم


زندگی یک در و دروازه و دیوار که نیست


که نشد بال زد و پرواز کرد


زندگی اجبار نیست

      

زندگی بال و پری دارد و مهربان تر از مهتاب است


تو عبور خواهی کرد


از همان پنجره ها


با همان بال و پر پروانه


به همان زیبایی


به همان آسانی


زندگی صندوقچه ی اسرار پرستو ها نیست

         

زندگی آسان است


بی نهایت باید شد تا آن را یافت

          

زندگی ساده تر از امواج است


پس بیا تا بپریم


و تا شبنم آرامش صبح


تا صدای پر مرغان اقاقی بال و پر باز کنیم


تا توانیم که ازاول آغاز کنیم و تا نهایت برویم






نظرات() 

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:19 ق.ظ

غزل آغاز شد شاید بدانی دوستت دارم 

که حتی لااقل اینجا بخوانی دوستت دارم 

ز دل برخاستم تا در غزلبارانِ احساسم 

نپنداری که من تنها زبانی دوستت دارم 

از اوج چشمهایت جرات پرواز میگیرم 

زمینی هستم اما آسمانی دوستت دارم 

ترا جان میفشانم گر هزاران بار جان گیرم 

هزاران بار با هر جانفشانی دوستت دارم 

قسم بر لحظه ی اعدام بر رگبار مژگانت 

به آن زخمی که بر دل مینشانی دوستت دارم 

زدی آتش به جانم با کلامی آتشین اما 

بدان من با همه آتش بجانی دوستت دارم 

درون آینه با یک نگاه ساده میفهمی 

که تنها آنقدر که دلستانی دوستت دارم 

به عاشق ماندن و تنهایی و پژمردگی سوگند 

که تو حتی اگر با من نمانی دوستت دارم 

غزل پایان گرفت و من در اینجا خوب میدانم 

بدانی یا ندانی جاودانی دوستت دارم...





نظرات() 

عشق

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:16 ق.ظ


گرد گلزار رخ توست غبار خط ریحان  

چو نگارین خط تذهیب به دیباچه ی قرآن  

ای لبت آیه ی رحمت دهنت نقطه ی ایمان   

هان نه خال است و زنخدان و سر و زلف پریشان  

که دل اهل نظر برد که سری است خدایی   

تا فکند م به سر کوی وفا رخت اقامت   

عمر بی دوست ندامت شدو با دوست غرامت   

سروجان وزر جاهم همه گو رو به سلامت  

عشق و درویشی و انگشت نمایی  و ملامت همه سهل است   

تحمل نکنم بار جدایی...





نظرات() 

کسی

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:14 ق.ظ


مرا بازیچه‌ خود ساخت چون موسا که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسا را

نسیم مست وقتی بوی گل می‌داد حس کردم
که این دیوانه پرپر می‌کند یک روز گل‌ها را

خیانت قصه‌ی تلخی است اما از که می‌نالم؟
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
چه آسان ننگ می‌خوانند نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سرِ زلف پریشان نیست
چرا آشفته می‌خواهی خدایا خاطر ما را

نمی‌دانم چه افسونی گریبان‌گیر مجنون است
که وحشی می‌کند چشمانش‌آهوهای صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را





نظرات() 

وقتی که نیست

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:12 ق.ظ


 


 

وقتی که نیستی عبور قرن ها را احساس میکنم

دلم برای تمام کوه های نهان دنیا میسوزد

و هر لحظه دلم تو را فریاد می کند

وقتی که نیستی هیچ کس نیست

و من تنها و دلگیر منتظر پایان دنیا هستم و مینشینم

ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند





نظرات() 

دلتنگتم عشق من

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 9 بهمن 1389-11:06 ق.ظ

 

پای پنجره نشستم کوچه خاکستریه باز زیر بارون

من چه دلتنگتم امروز انگار از همون روزهاست
 
حال وهوام رنگ توئه کوچه دلتنگ توئه

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
 
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره

این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم نداره یه نشونه می خوام واسه قلبم جز این نشونه

واسه چیزی دخیل نمی بندم این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره

هوای شهرتو و بوی گل ها

پیچیده توی اتاقام مثل خواب
 
داره بدجوری غریبی میکنه آخه جز تو دردمو  کی میدونه

دلم گرفته ... .

 عزیزم دوست دارم با تمام وجود .

دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره

دلتنگتم امروز





نظرات() 

پس از این عشق...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 9 بهمن 1389-10:33 ق.ظ


پس از این عشق به هر عشق جهان می خندم

هر چه آید سخن دل به میان می خندم

من از آن روز که دلدارم رفت

به هوسبازی این بیخبران می خندم...





نظرات() 

شبنم عشق...

نوشته شده توسط :محسن .
شنبه 9 بهمن 1389-12:42 ق.ظ

اشک در چشمهایم یخ زده
با حرارت نگاهت
شبنم را
به گلگونه هایم بیاویز
رگ هایم
از نفس های تو لبریز است
و ریشه هایم
از صلابت عشقت پابرجا.
وقتی
جوانه های عمرم
با تو به گل می نشیند
آنچنان
پراز تو می شوم
که از خود تهی!
من از بی تو بودن
در محیط درد ناپدیدم
و با تو
به توان بودن می رسم
در منظومه ای بنام عشق
به دست آر
قطر دلبستگی ام را.





_-_نظرات_-_() 

دنبالک ها: شبنم عشق...(سیما) 

باران...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 8 بهمن 1389-10:57 ب.ظ



باران را دوست دارم

                من باشم و تو باشی

و یک کوچه ی بی انتها

                    آن گاه به دنیا می گوییم

                                                            خداحافظ





نظرات() 

واژه ها...

نوشته شده توسط :محسن .
جمعه 8 بهمن 1389-10:35 ب.ظ

واژه هایم،قطره قطره گم شدند
واژه هایم،لایقِ این خُم شدند
واژه هایم را،زمین هم تنگ بود
واژه هایم را، دلی دلتنگ بود
شمعِ بی پروانه روشن میکنند
پیلهء احساس بر تن میکنند
واژه هایم لحظه لحظه می روند
واژه هایم از پِیِ هم می دوند
گِردِ احساسِ من و تو ما شدند
واژه هایم عاشقِ دریا شدند
واژه هایم را شکوهِ یاد بود
واژه هایم را دو صدفریاد بود
واژه هایم را سکوتی در گرفت
سردیِ دنیا مرا در بر گرفت





_-_نظرات_-_() 

خاطره

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 8 بهمن 1389-09:07 ب.ظ

خاطرات

 

اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

 

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت
باز من ماندم و یك مشت هوس
باز من ماندم و یك مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
كه ز چشمت به دل من تابید
باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد ترا نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق
یاد آن بوسه كه هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
كه سراپای وجودم را سوخت
رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشك
حسرتی یخ زده در خنده سرد
آه اگر باز بسویم آیی
دیگر از كف ندهم آسانت
ترسم این شعله سوزنده عشق
آخر آتش فكند بر جانت






نظرات() 

قبر

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 8 بهمن 1389-09:06 ب.ظ


 

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

اشتباهی که یک عمر پشیمانم از آن


اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم





نظرات() 

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 8 بهمن 1389-09:04 ب.ظ

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم



نظرات() 

زنده به ظاهر مرده...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 8 بهمن 1389-08:48 ب.ظ


تو سینه ی من گدازه ای جا مونده

خاکستر گرم و تازه ای جا مونده

وقتی که تو رفتی دل من مرد و فقط

توپیرهنم جنازه ای جا مونده





نظرات() 

پس از مرگم...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 8 بهمن 1389-08:47 ب.ظ



مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.


هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام


 گرفت بدانید آنجا قبر من است.


دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.


چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.


موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.


بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.


تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید....





نظرات() 

گریه کن،گریه قشنگه...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 8 بهمن 1389-08:39 ب.ظ



::گریه کن::


گریه کن! گریه قشنگه،


گریه سهم دل تنگه،


گریه کن! گریه غروره،  مرهم این راه دوره...


سر بده آواز هق هق!


خالی کن دلی که تنگه،


گریه کن! گریه قشنگه،


گریه قشنگه، گریه سهم دل تنگه؛


گریه کن! گریه قشنگه...

 

بذا پروانه احساس،


دلتُ بغل بگیره،


بغضِ کهنه رو رها کن،


تا دلت نفس بگیره...!


نکنه تنها بمونی،    دل به غصه ها بدوزی


تو بشی مثل ستاره...!


تو دل شبا بسوزی


گریه کن! گریه قشنگه،


گریه سهم دل تنگه...


 

گریه کن! گریه قشنگه،


گریه سهم دل تنگه،






نظرات() 

عشق رازی است مقدس

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 8 بهمن 1389-08:35 ب.ظ

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند





نظرات() 

love

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 8 بهمن 1389-08:33 ب.ظ

http://donavazan.persiangig.com/image/love_resize.gif




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic