ماییم و نوای بی نوایی.............................بسم الله اگر حریف مایی

فردا خیلی دیره...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-12:20 ب.ظ

دلامون تنگه واسه هم بیا دلهارو یکی کن

 

میشکنم اگه نباشی بیا با من زندگی کن

 

نذار از هجوم بی تو زندگی کردن بترسم

 

شوق دیدنت دلیله اگه بی تو زنده هستم

 

ترس بی توزنده موندن همه دنیامو گرفته

 

شکل  کابوس شده هر شب هنوز از خوابم نرفته

 

نذار این وحشت منحوس همه دنیامو بگیره

 

همین امروز منو دریاب واسه فردا خیلی دیره

 

فصل ما فصل غروبه غم تو سینه مشت می کوبه

 

حسرت تو دردی کهنه است اما یادتو چه خوبه

 

چه خوبه درد کشیدن واسه قلبی که صبوره

 

اگه بشکنیش هزار بار ولی بازم پر غروره

 

نگو جاده های دیدار تا همیشه بی عبوره

 

دلخوشیم تو شهر ظلمت به تو و یه ذره نوره

 

دلامون تنگ واسه هم بیا دلهارو یکی کن

 

میشکنم اگه نباشی بیا با من زندگی کن

 

نذار این وحشت منحوس همه دنیامو بگیره

 

همین امروز منو دریاب واسه فردا خیلی دیره





نظرات() 

روز عشق

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-12:17 ب.ظ

تاریخچه روز عشق 

در چند سال اخیر تقریبا اکثر جوانان ایرانی با روز 14 ماه فوریه یا همان روز والنتاین (که به روز عشاق در ایران معروف است) آشنا شده اند.اما فکر می کنم دانستن تاریخچه این روز و افسانه های آن و هم چنین رسم های رایج مربوط به آن خالی از لطف نباشد.
سپند ارمذگان در تاریخ ایران 
در ایران 
باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، كه از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است! این روز “سپندار مذگان” یا “اسفندار مذگان” نام داشته است 
فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان “روز عشق” به این صورت بوده است كه در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می كردند و علاوه بر اینكه ماه ها اسم داشتند، هریك از روزهای ماه نیز یك نام داشتند.سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یك چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق می پنداشتند.

در هر ماه، یك بار، نام روز و ماه یكی می شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، “مهرگان” لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. 
سپندار مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پیدا می كردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می كردند. 
ملت ایران از جمله ملت هایی است كه زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و كلا جهان بینی ایرانیان باستان است. 

 
پس بیایید روز ۲۹ بهمن ماه روز عشاق خودمون رو جشن بگیریم .




نظرات() 

هنوز

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:26 ب.ظ

هنوز دارم به پشت سرم نگاه میکنم
نه تو هستی
نه حتی سایه ام
ولی من هستم
بایه لبخند ساده بی ریا
از به یاد آوری قشنگی های
با تو بودن
هنوز به راه رفته ات نگاه میکنم
خدایا این صبر را چگونه به من دادی
فکر میکردم روزی که برود من می میرم
ولی من اینجام
نفس می کشم
راه می روم
زنده ام
و قلبم هنوز عاشقانه میتپد
برای او که دیگر نیست
این حس عارفانه از کجا آمد
که مرا در حریری از آرامشی طلایی گرفت
هنوز نگاههای تو خاطرم را قلقلک می دهد
و شکوه مهربانی هایت ذهنم را آذین می بندد
نمی دانم چرا
ولی حس میکنم امروز بیشتر از هر وقت دیگری
از تو دورم و بی نهایت به تو نزدیکم
امروز دیگر تو در منی
نه
تو خود خود منی
نمیدانم چرا
ولی من تازه امروز تو را یافتم...............

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

باور

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:23 ب.ظ

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد!
باور کن
تقصیر من نبود
من فقط می خواستم
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم
نمی دانستم گریه را دوست نداری
حالا هم هروقت بیایی
عزیز لحظه های تنهایی منی
اگر بیایی
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند
یادت باشد
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم

  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

این بار

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:22 ب.ظ

این بار

مینویسمت…

” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ

گیر خواهم انداخت

شاید اینگونه بشود تو را

” تجربه ” کرد…!!!

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تو می نویسم……..

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست…

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است…

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی…

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی…

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است …

برای تویی که سـکوتـت سخت ترین شکنجه من است….

برای تویی که قلبت پـاک است…

برای تویی که در عشق ، قـلبت چه بی باک است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که عـشقت معنای بودنم است…

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است…

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است……….

دوستت دارم تا ……..!

نه…!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد

بی حد و مرز دوستت دارم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

عمر

نوشته شده توسط :رضا .
سه شنبه 19 بهمن 1389-07:14 ب.ظ


یك برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می كنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سكوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان كوچه های تاریك غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این كوچه های تنگ و تاریك
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیكم

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com





نظرات() 

وداع...

نوشته شده توسط :شاهین .
سه شنبه 19 بهمن 1389-03:29 ب.ظ


هنگام وداع آنگاه كه درمیابی چشمانی كه درحال عبورند

پاره ای از وجود تو را نیز با خود میبرند

می رهم ازخویش و میمانم زخیش

هرچه بر جا مانده ویران میشود

روح من چون بادبان قایقی

در افق ها دور و پنهان میشود

میشتابند از پی هم بیشكیب

روزهاوهفته هاوماه ها

چشم تو در انتظار نامه ای

خیره میماند به چشم راه ها

لیك دیگر پیكر سرد مرا

میفشارد خاك دامنگیر خاك

بیتو دور از ضربه های قلب تو

قلب من میپوسه آنجا زیر خاك

بعدها نام مرا باران و باد میشویند

از رخسار سنگ...

گور من گمنام میماند به راه

فارغ از افسانه های نام ننگ





نظرات() 

نی ستان دلم...

نوشته شده توسط :شاهین .
سه شنبه 19 بهمن 1389-03:28 ب.ظ


از نیستان دلم آتش در این عالم گرفت

بس كه در سینه ی من بود عالم غم گرفت

بشنو از نی داستان سینه سوز عاشقان

داستانی كز بلایش شعله در عالم گرفت

آه من تا در بهشت افتاد دوزخ شد بهشت

زان میان آتش به جان خسته آدم گرفت

خواستم در گوشه ای خلوت نشینم با دلم

آتش سوزنده ی جان مرا در بر گرفت

گر جدای ما جدای مردم دلخسته نیست

هركه آمد از نی ستان پس چرا ماتم گرفت؟

من در این عالم نمیگنجم از درد اشتیاق

خانه زین پس در دل دیوانگان خواهم گرفت

هركه با من هم نشین شد گشت رسوای جهان

كس نباید من دیوانه را همدم گرفت؟؟؟





نظرات() 

بخشیدمت

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 18 بهمن 1389-08:58 ب.ظ

بخشیدمت برو بخشیدمت نمون عشقی نمیشکفه توقلبه سردمون ازخاطرت ببرچشمای خیسمو

چیزی نگو گلم بخشیدمت برو بخشیدمت برو

بخشیدمت اگه به فکررفتنی اگه کنار من تنهاترازمنی به دل نگیر اگه که بی تحملم تنهام بذار برو                 

    بخشیدمت گلم  بخشیدمت گلم بخشیدمت گلم

تومیریو دوباره من ازبیقراری میگذری ازشبه من رد میشیوازخوابه گریه میپرم بی تو شکوفه میکنم تو             

  فصلی ازنیازو غم کناره ردپای توویرونیمو حس میکنم

تومیریو دوباره من ازبیقراری میگذری ازشبه من رد میشیوازخوابه گریه میپرم نه تو به من دل میسپری نه من      

 شبیه تو میشم چیزی نمونده از منودستایه مثه آتیشم

بخشیدمت اگه به فکررفتنی اگه کنار من تنهاترازمنی به دل نگیر اگه که بی تحملم تنهام بذار برو                

   بخشیدمت گلم  بخشیدمت گلم بخشیدمت گلم





نظرات() 

زمین

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 18 بهمن 1389-08:57 ب.ظ

چندی است که زمین خوردم

همه دیدن

همه خواستن دستمو بگیرن و بلندم کنن

ولی هیچ کس نیومد سرمو بذاره رو پاش و باهام هم دردی کنه

منو تو بغلش بگیره فشارم بده تا اروم بشم

لباشو رو لبام بذاره  تا آرامش بهم بده

دلم میخواد شب تا صبح تو بغله تو باشم

منو فشار بدی

سرم میهمانه شانه هایت باشد

دستم میهمانه دستانت

و لبهایم میزبانه لبهایت

چه آروم میشوم

وقتی با توام

ای کاش دل به دریا میزدی و منو همراهی میکردی

چرا نباید گرمی دستایه تو رو حس کنم

چرا نباید آرامشه وجودتو از لبهایه با احساست پیدا کنم

چرا نباید هیچ وقت آغوشه پرمهرو محبت تو رو داشته باشم

.

.

.





نظرات() 

گناه

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 18 بهمن 1389-08:50 ب.ظ

تو گناهی نکردی

به هیچ کس بدی نکردی

تقصیره امثال منه که تو اینجوری میشی

میایمو پا رو دلتون میذاریم

وقتی میخوایم بریم شما رو مقصر میکنیم که خودتون خواستید

حتی نمیمونیم ببینمیم چی میگید

حرفتون چیه

.

.

.

اگه میخوای ذهنت خالی شه

باهام حرف بزن

همه چیو بریز رو

حتی بدترین چیزارو

بهم بگو

چی میخوای؟

چته؟

چرا داری خودتو اذیت میکنی

چیکار میتونم واست بکنم

تا آروم شی

تا همه چیو فراموش کنی

.

.

.

ای که دور از من در یاده منی

با خبر باش که دنیایه منی

شادیت شادیه من

غصه ات غصه ی من

قلبه من خانه ی تو

خانه ات قبله ی من

دوست دارم عزیزه دلم





نظرات() 

نامردی

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 18 بهمن 1389-08:48 ب.ظ

می گویی تمام کن

ذهنت را پاک کن از نامردی ها

می خواهم

اما نمی شود

کسی نمی داند چرا

حتی خودم

وقتی به او می نگرم

آه می کشم

احساس می کنم اشک هایم هر لحظه بر روی گونه هایم می لغزد و دستم رو می شود

خدایا تو بگو

مگر من این بازی را شروع کردم

تو خود خوب می دانی

تکلیفم با زندگیم مشخص نیست

جه می خواهم از زندگی

به هم ریخته ام

می گویید تمام

حرفی نیست

اما قلب شکسته خود را چه کنم

قلبی که شکست از کسی که زندگیش او بود

و حال میبیند برایش هیچ نبوده

به معنی واقعی 

هیچ

و هر لحظه شک میکند






نظرات() 

حرف دلم

نوشته شده توسط :رضا .
دوشنبه 18 بهمن 1389-08:47 ب.ظ



میدونم خیلی بدم

این منم که هنوز تو رو باور نکردم

نمیتونم بفهممت

همش میخوام برخلافه عقایدت عمل کنی

اتفاقا تو خوب منو فهمیدی

فهمیدی که نمیذاری پامو کج بذارم

فهمیدی که هوامو داری

فهمیدی که نمیذاری تو دلم غم باشه

نمیدونم تو بهم بگو چیکار کنم تا بفهممت

نمخوام اذیتت کنم

باور کن همیشه خواستم باهات راحت باشم

همیشه سعی کردم چیزی پیشه خودم نگه ندارم

با این حال معذرت میخوام که اینقدر اذیتت میکنم

به خوبیه خودت منو ببخش

به عشقی که بینمونه ازم بگذر

اگه چیزی هست که ناراحتت میکنه چه مربوط به منه چه دیگری

بهم بگو

بذار کمکت کنم

شاید اینجوری بهتر تونستم بفهممت

دوست دارم عزیزه دلم

.

.

.





نظرات() 

عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــق...

نوشته شده توسط :شاهین .
یکشنبه 17 بهمن 1389-08:29 ب.ظ


نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ، چراغ خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ، شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که نیستی  توی  این خونه ،  دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

 تو





نظرات() 

باز درچهره خاموش خیال...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 16 بهمن 1389-11:41 ب.ظ


باز در چهره خاموش خیال 
خنده زد چشم گناه آموزت 
باز من ماندم و در غربت دل 
حسرت بوسه هستی سوزت 
باز من ماندم و یك مشت هوس 
باز من ماندم و یك مشت امید 
یاد آن پرتو سوزنده عشق 
كه ز چشمت به دل من تابید 
باز در خلوت من دست خیال 
صورت شاد ترا نقش نمود 
بر لبانت هوس مستی ریخت 
در نگاهت عطش طوفان بود 
یاد آن شب كه ترا دیدم و گفت 
دل من با دلت افسانه عشق 
چشم من دید در آن چشم سیاه 
نگهی تشنه و دیوانه عشق 
یاد آن بوسه كه هنگام وداع 
بر لبم شعله حسرت افروخت 
یاد آن خنده بیرنگ و خموش 
كه سراپای وجودم را سوخت 
رفتی و در دل من ماند به جای 
عشقی آلوده به نومیدی و درد 
نگهی گمشده در پرده اشك 
حسرتی یخ زده در خنده سرد 
آه اگر باز بسویم آیی 
دیگر از كف ندهم آسانت 
ترسم این شعله سوزنده عشق 
آخر آتش فكند بر جانت
 




نظرات() 

هیچ چیز...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 16 بهمن 1389-10:29 ب.ظ



ازم پرسید:به خاطر کی زنده هستی؟

با این که دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم " به خاطر تو

 " بهش گفتم " به خاطر هیچ کس " پرسید :پس به خاطر
 
چی زنده هستی ؟ با این که دلم داد

 می زد " به خاطر تو " با یه بغض غمگین بهش گفتم

 " به خاطر 
هیچ چیز " ازش 

پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی ؟در حالیکه اشک

 تو چشاش جمع شده بود , گفت به خاطر کسی که به خاطر 

هیچ چیز زنده است .
 



نظرات() 

دوست دارم عاشقی را هرچه هست...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 16 بهمن 1389-08:26 ب.ظ


می زنم کبریت بر تنهایی ام
تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام


می روم تا هر چه غم پارو کنم
خانه ام را باز هم جارو کنم

می روم تا موی خود شانه کنم
خنده را مهمان این خانه کنم

می روم تا پرده هارا واکنم
دوست دارم؛ دوست دارم
عشق را معنا کنم

شادی ام را رنگ آبی می زنم
بوسه بر طعم گلابی می زنم

می دوم خندان به سوی آینه
باز می خندم؛ به روی آینه

می زنم یک شاخه گل بر موی خود
می نشینم باز بر زانوی خود

می نشانم روی دستم یک کتاب
تا بخوانم باز هم یک شعر ناب

آری!آری! این منم این شاد و مست
دوست دارم عاشقی را هرچه هست





نظرات() 

همه چیز مال تو،اما...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 16 بهمن 1389-08:25 ب.ظ


باشد بسوزانم ولی خاکسترم را پس بده

خاکستر لبخندهای آخرم را پس بده

تنها خدا نام تو را حک کرده بر انگشترم

انگشتهایم مال تو انگشترم را پس بده





نظرات() 

پازل دل من...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 16 بهمن 1389-08:17 ب.ظ


مدتها طول کشید تا تونستم جمعشون کنم.

مثل یه پازل ریختم جلوم!

خیلی آشفته و بهم ریخته است...

افکار پریشون و خاطرات درهم و برهم!!

انگار دلم میخواد گریه کنم ولی غرور چشمام مانع میشن.

انتظار روی تمام امیدهام مهر باطل می زنه!

پازل دل من جور شدنی نیست...

تلاشهای من بیهوده است.....!





نظرات() 

تست عشق...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 16 بهمن 1389-08:12 ب.ظ


تست عشق و علاقه

یک تست ساده و جذاب برای نمایش میزان علاقه شما به معشوقه تان که باید با صداقت به سوالات آن پاسخ دهید.

سوال اول:
شما به طرف خانه کسی که دوست دارید می روید.
دو راه برای رسیدن به انجا وجود دارد:
▪ یکی کوتاه و مستقیم است که شما را سریع به مقصد می رساند ولی خیلی ساده و خسته کننده است
▪ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه ای طولانی تر است ولی پر از مناظر زیبا و جالب است.
حال شما کدام راه را برای رسیدن به خانه محبوبتان انتخاب می کنید؟راه کوتاه یا بلند؟

سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز می بینید .یکی پر از رزهای قرمز و دیگری پر از رزهای سفید.شما تصمیم می گیرید ۲۰ شاخه از رزها را برای او بچینید.
چند تا را سفید و چند تا را قرمز انتخاب می کنید
(شما می توانید یا همه را یا از ترکیب دو رنگ انتخاب کنید)

سوال سوم:
بالاخره شما به خانه او می رسید .
یکی از افراد خانواده در را بر روی شما باز می کند.
شما می توانید از انها بخواهید که دوستتان را صدا بزند.
یا اینکه خودتان او را خبر کنید.
حالا چکار می کنید؟

سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او می روید ولی کسی انجا نیست.پس تصمیم می گیرید رزها را همان جا بگذارید.
ترجیح می دهید انها را لب پنجره بگذارید یا روی تخت؟

سوال پنجم:
شب می شود شما و او هر کدام در اتاقهای جداگانه ای می خوابید.صبح زمانی که بیدار شدید به اتاق او می روید:به نظر شما وقتی که انجا می روید او خواب است یا بیدار؟

سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ایا راه کوتاه و ساده را انتخاب می کنید؟
یا ترجیح می دهید از راه طولانی و جالب تر بوید؟



معنی جواب شما در ادامه مطلب

.


ادامه مطلب


نظرات() 

اتاق

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-01:04 ب.ظ

اتاق تاریک و سرد با صدای کلید و خش خش لولاهای پوسیده در خانه ایی که چند سال پیش تو بودیو من

آروم کفشایم را در میآورم و روبروی آینه قدی که پر از خاک می ایستم

با دستانم روی آینه میکشم

چهره ماتم زده خودمو داخلش که نیمی از آن تاریک و نیمی دیگر به واسطه نور مهتاب روشن شدرو نکاه میکنم 

خنده ایی تلخ با نگاه سرد 

هنوز هم بوی عطر نفسهایت را فرشته های خونه در حال حمل هستن 

سرد است و  تاریک

تو میخندیو من نگاهت میکنم

تو نگاه میکنی من بازهم محو تماشای تو هستم

پشت پیانو مینشینم

بهترین نت زندگیو شروع به نواختن میکنم

من مینوازم تو نگاه میکنی

خانه گرم است و روشن

تو هستی و من

پس کی این بهار میرسد 

پس تو کجایی

این روشنایی بی تو ؟

این صدای نت ها من بی تو؟

گفتم نمینویسم چون نخواستم باشم حتی لحظه ایی

دل تنگ دست نوشته هایت بودم

حال که ارضا شدم میروم 

میروم که شاید بازهم بگویم و تو فقط نگاه کنی و شایدم لبخند





نظرات() 

دل تنگی

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-12:17 ق.ظ


دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است

دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد

دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق می کند

دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد

دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد

دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد

دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست

دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده

دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگیهایم است 

... 

"دلم برای تو تنگ است بهترینم"





نظرات() 

من چیستم؟؟؟!!!....

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-12:15 ق.ظ




من چیستم؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم

خشمی كه خفته در دل شب های جنگلی.

من چیستم؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه  خاطره آمیز یك جنون

زهری چكیده از بن دندان صد امید

من چیستم؟

بر جا ز كاروان سبكبار آرزو

خاكستری به راه

گم كرده مرغ در بدری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم؟

تك لكه ای ز ننگ به دامان زندگی

و ز ننگ زندگانی، آلوده دامنی

یك ضجه ی شكسته به حلقوم بی كسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

من چیستم؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یك شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ


 




نظرات() 

محبوب من...

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-12:14 ق.ظ



ماه تابید و چو دید آن همه خاموش را

نرم باز آمد و بگرفت در آغوش مرا

گفت : خاموش در اینجا چه نشسته ای؟

گفتم: بوی محبوبه شب می برد از هوش مرا!

بوی محبوبه ی شب ، بوی جنون پرور عشق

وه، چه جادوست كه از هوش برد بوش مرا

بوی محبوبه شب، نغمه ی چنگی است لطیف

كه ز افلاك كند زمزمه در گوش مرا

بوی محبوبه ی شب همچو شرابی گیراست

مست و شیدا كند این جام پر از نوش مرا

بوی محبوبه ی شب جلوه ی جادویی اوست

آنكه كردست به یكباره فراموش مرا


 




نظرات() 

خسته از تنهایی

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-12:13 ق.ظ


خسته شدم ‍،خسته ی هر چی درده            رو دوش من ،درده هزارتا مرده

جنگ با این همه  ، غم و غریبی               یكی بگه  ، رسم كدام نبرده

بهار و پاییز و زمستون  ،چیه؟               برگ درخت من همیشه زرده

وقتی زمونه ، رو گرفته از من               دلم دیگه  ، دنبال چی بگرده

 

ای دلخور از گریه ،مرد پر از گریه            بغض ترك خورده ، دریاچه ی مرده

با گریه جاری شو ،بازم بهاری شو             با درد خلوت كن،از غم شكایت كن 

 

 

 

هزارتا خورشید ،واسه ی ما كمه           دنیا بدون عشق  ،خیلی سرده

باید بسازه  و بسوزه با غم                   دلی كه بازیچه ی داغ و درده

حتی به خوابم ،روز خوش ندیدم            بپرس از این چشما كه، خواب كرده

منتظر كدام خوشی بمونم؟                    دنیا مگه چی داشت و رو نكرده

 

ای دلخور از گریه ،مرد پر از گریه          بغض ترك خورده ، دریاچه ی مرده

با گریه جاری شو،بازم بهاری شو            با درد خلوت كن ،از غم شكایت كن





نظرات() 

خدا میسپارمت

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-12:12 ق.ظ

به خدا میسپارمت

 

 

یه روز دیگه. ثانیه های طولانی. نبض خسته کننده و مکرر این دستا.

نگاه خیره ی من به دیوار بی نقش. حس تلخیه! می دونی؟ حس می کنم دستام می لرزه.

اما هنوز می تونم ادامه بدم. اشتباه می کنی. مثل همیشه. عقلم سر جاشه اما دلم ، روحم ، حتی نگاهم...

دارم فکر می کنم کجا اینا رو جا گذاشتم. دلم رو کجا گذاشتم؟

چی شد که این جوری شد؟ مهم نیست می دونم نمی خواد با نگاهای خیرت بهم بگی گذشته گذشته.

می دونم فقط ادامه نده می خوام راحت شم.

تو بگو. تو بگو تویی که همه جیز رو می دونی.

کجا اشتباه کردم؟

کجا قدمم زیادی بوده؟

 کجا کم رفتم؟

واسه چی الان به اینجا رسیدم؟

به این آشفتگی. به ته ته دنیا.

جاده بنبسته. من تنهام. دیگه تموم شده.

 اما... اما یه بغض لعنتی... هنوز رو دلم سنگینی می کنه بازم مقاومت می کنم که اشکام نریزن.

این بار واسه کی؟ واسه چی؟

شکست... هیچ وقت به معنی این کلمه فکر نکردم اما الان بهش رسیدم.

من الان خود شکستم.

دلم ، روحم ، دنیام وای خدا هیچی ندارم.

نمی دونم واسه چی هنوز زندم؟

من که امیدی واسم نمونده.

تو این کویر نا امیدی ، می سوزم. می پوسم.

این بار اگه بیای ، اول خاک پات رو می بوسم بعد دوباره پا میشم میرم اونجا که نیستیه.

اونجا که فقط منم و هیچی.

 این آخرین نگاه من به جاده بود. نیومدی.

"به خدا میسپارمت"





نظرات() 

بوسه

نوشته شده توسط :رضا .
جمعه 15 بهمن 1389-12:10 ق.ظ


 

بوسه یعنی وصله ی شیرین دو لب           بوسه یعنی مستی از مشروب عشق

بوسه یعنی لذت دل دادگی                      لذت از شب  لذت از دیوانگی

بوسه یعنی حس خوبه طعم عشق           طعم شیرینی به رنگ سادگی

بوسه یعنی آغازی برای ما شدن               لحظه ی با دلبری تنها شدن

بوسه سرفصله کتاب عاشقی                  بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش می زند بر جسم و جان           بوسه یعنی عشق من با من بمان





نظرات() 

انتظار...

نوشته شده توسط :شاهین .
پنجشنبه 14 بهمن 1389-10:48 ب.ظ


گفتمش بی تو چه می باید کرد

عکس رخساره ی ماهش را داد

گفتمش همدم شبهایم کو

تاری از زلف سیاهش را داد

وقت رفتن همه را می بوسید

به من از دور نگاهش را داد

یادگاری به همه داد و به من

انتظار سر راهش را داد




نظرات() 

مجازات...

نوشته شده توسط :شاهین .
پنجشنبه 14 بهمن 1389-10:47 ب.ظ

اگر می توانستم مجازاتت کنم


از تو می خواستم......


به اندازه ای که تو رو دوست دارم


مرا دوست داشته باشی





نظرات() 

.

نوشته شده توسط :محسن .
پنجشنبه 14 بهمن 1389-10:25 ب.ظ





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic