ماییم و نوای بی نوایی.............................بسم الله اگر حریف مایی

نیومدی...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-10:38 ب.ظ

نیومدی
چشـم مـن گــم شـد و تـو پنجره‌ها نیومدی
گـفته بـودم واسـه خـــــاطر خــــــدا نیومدی
 
یکــی گفت شــبای مهتاب بشینم دعا کنم
بـالا رفت دســـتای مـن واسـه دعــا نیومدی
 
دلِ مـن اســیر چشمای تـو شد حتی واسه
ایـن کــه ایـن دــیوونه رو کنی رهـــا نیومدی
 
واســه تــو نـوشـته بـودم کـه دلــم دیـــوونته
تــو گـذاشـتی بـه حسـاب یــه خـطا نیومدی
 
یکی گفت اوّل راه ســخت مجـــنونی هنــوز
ســـر گذاشـــتم بــه دل بــــیابـونا نــــیومدی
 
یکی گفت بـــرو واســـه کـــبوترا دونــه بــریز
دلـــــمو ریــــختم واســـه کــــبوترا  نــیومدی
 
ســـبزی زنــدگیمو بستم به غوغــای ضـریح
امـــانت دادم  اونـــو دســت رضــــا نــیومدی
 
نــذرمــو نـوشتمش رو گُـــــلا تــا یـــادم نــره
نــذرا رو یکــی یکــی کـــــردم  ادا  نـــیومدی
 
گـفته بــودم یــه کســــی بــیاد بگه آخـرشه
لااقـــــل بــــیا بـــــرای یــه نگــــــا نـــیومدی
 
گفته بــودن بــــیا از عشـق تـو دیــوونه شده
لااقـــل بــــرای خــــــاطر شـــــــفا نـــیومدی
 
آشِــــناتـرین غــــریبه‌ای تـــو قــصّه‌های مـن
مـــنو کُشـتی تــو غــــریبِ آشــــنا نــیومدی
 
دیدمت رد می‌شـدی از کـوچه‌های خـــاطره
التـــماست کــردمــو گـفتم بـــیا، نـــیومدی؟
 
خوبیا تموم می شن می رن یه جا تو خاطره
مـثِ  تــــو  رفـتی  سـراغِ  خــوبیا نـــیومدی
 
نمی‌گم بــیا، اگـــه دوس نــداری بــیای، نـیا
لااقـــــل فقط  بـهـم بگـــــو چــــرا نـــیومدی؟




نظرات() 

صدای بی صدا فریاد...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-09:35 ب.ظ


 

 

همیشه انقدر ساده نرو لااقل نگاهی به پشت سرت کن

شاید کسی پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدای فریاد

می زند ..... و تو هرگز او را ندیده ای .....





نظرات() 

چــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-09:18 ب.ظ


چرا؟ چرا؟ چرا؟...
من که نتونستم جواب بدم
شما چطور؟



1
.چرا تو شهروند چشم میدوزن به سبد همدیگه؟

2.چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
3.چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟

4.چرا وقتی می رن شلوار بخرن مغازه های کفش فروشی رو هم 

5.نگاه می کنن؟

6.چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟

7.چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟

8.چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟

9.چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟

10.چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟

11.چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟

12.چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟

13.چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و 

پرتغال نه؟

14.چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟

15.چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟

16.چرا سه تار سه تا تار نداره؟

17.چرا اکثر ماشینها تو ایران یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟

18.چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟

19.چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟

20.چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه 

21.ربطی داره ابرو با روحیه؟

22.چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه 

دراز می کنن؟

23.چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی 

نمی ذارن؟

24.چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟

25.چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟

26.چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز 

فشار میارن؟

27.چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟

28.چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟

29.چرا پشت کامیونها شعر می نویسن?

30.چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟

31.چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟

32.چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟

33.چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟

34چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر 

میبینند؟

35.چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 32 

بلافاصله پریدم شماره 35؟

36.چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 32 تا 35 

رو دیدی؟

37. چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا





نظرات() 

خدانگهدار...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-08:28 ب.ظ


قسمت نشد ببینمت خدانگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برام

گفتم صدات و نشنوم ندیده از پیشت برم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه

یاد تو از خاطر من فراموش نمیشه

گل من خوب میدونی بی تو تک و تنهام عزیزم

اگه تو نباشی میمیرم

سهم من از تو دوری تو لحظه های بیکسی

قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمیرسیم

همیشه زنده میمونن یاد تو ترانه هام

من و ببخش اگه بازم اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه

تموم خاطرات خوش ! خدانگهدارت





نظرات() 

علی شریعتی

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-08:17 ب.ظ

چه امید بندم در ابن زندگانی
که در ناامیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
 
بنالم زمحنت همه روز تا شام
بگریم ز حسرت همه شام تا روز
تو گویی سپندم بر این آتش طور
بسوزم از این آتش آرزوسوز
 
بود کاندرین جمع ناآشنایان
پیامی رساند مرا آشنایی؟
شنیدم سخن ها زمهر و وفا، لیک
ندیدم نشانی ز مهر و وفایی
 
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شِکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
 
ندانم در آن چشم عابدفریبش
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگرسوز از چیست؟
 
ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بی قرار که آرام گیرد؟
ندانم که از بخت بد، آخر کار
لبان که از ان لبان کام گیرد؟






نظرات() 

من چیستم ؟

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-08:09 ب.ظ

من چیستم ؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحبه ی بدکار روزگار

من چیستم ؟

برجا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم ؟

یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

وز ننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضجه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

من چیستم ؟

لبخند پر ملامت پاییزی غروب

در جستجوی شب

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ





نظرات() 

flower

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-08:05 ب.ظ

عکس وبلاگ 16





نظرات() 

دوست دارم:.

نوشته شده توسط :رضا .
شنبه 23 بهمن 1389-07:50 ب.ظ


مرگ را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر سکوتش

گل را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر زیبا ییش

دریا را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر بزرگیش

کوه را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر صبوریش

باران را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر آرامشش

شبنم را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر طراوتش

و آخرتو را دوست دارم o0o0o0o0o به خاطر مرگ وگل





نظرات() 

میدونم...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-07:27 ب.ظ

میدونم ، میدونم بر نمی گردی ، میدونم

قول میدم وقتی که نیستی عکست و بغل نگیرم

قول میدم روزی هزار بار واسه اشکات نمیرم

قول میدم وقتی که نیستی پای عشق تو نسوزم

قول میدم در انتظارت چشمام و به در ندوزم

میدونی که خیلی خستم ، میدونی دلم گرفته

میدونی دوریت عذابه، میدونی گریه ام گرفته

میدونم بر نمیگردی، میدونم رفتی که رفتی

دروغ بود هرچی میگفتی ! میدونم

همیشه تو مهربونی واسه این قلب شکسته

واسه این حس غریبم که فقط دل به تو بسته

بیا برگرد تا که قلبم تو رو از خونه نرونده

دیگه از اخر قصه حتی یک لحظه نمونده





نظرات() 

زود دیر میشود...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-06:22 ب.ظ

چقدر خسته ام........

روزی هزار بار میپرسم چرا؟؟؟

روزی هزار بار بی جواب می مانم.....

گاهی آرزو میکنم که همه آدم آهنی بودند........

بدون احساس......

بی کلک.....

بی فریب....... 

بی غرور........

بی دروغ........

لحظه ها در گذرند چه ما بخواهیم چه نخواهیم

کاش میشد لحظه ها را چون گنجی نگه داشت تا وقتی نیازشان داشتی به یاریت بیایند..........

یه نوع کمک.........

آری چه زود دیر میشود........





نظرات() 

من...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-05:20 ب.ظ


 

من آن قایق کوچکی هستم در جزیره بی انتهای تنهایی ها

 که هر روز شاهد غروب غمناک خورشیدم  و

 در افق های دور دست تنها تغییر من کلمه

تنهایی است ، آری غبار تنهایی ها ست،

 که  من در عالم تنهایی تفسیر می کنم و

 هزارها بارنغمه تنهایی را برای

 تنها دلخوشی زندگیم می سرایم

زمان به سرعت می گذرد

و سکوت وحشتناک

 تنهایی بیشتر بر"

 قلبم سنگینی میکند

 من با تنهایی تولد شده و با تنهایی سالهاست آشنایی

 بر قرار کرده و سالهاست در دیار تنهاییها زندگی میکنم





نظرات() 

تمنا...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-02:23 ب.ظ


یك فنجان تمنا

تو شب خیس مژه هام یه شب بیا قدم بزن

با رقص تلخ اشك من ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو خیلی مرتب چیدمش

بیا و با یه چشمكت ، اتاقمو بهم بزن

سخته برات تنهاییاتوکوك کنی

با عشق من چشمای نازتو ببند ، برای من یه کم بزن

می خواستم از نگات بگم ، دوباره لغزید قلمم

قصه نویس رؤیاها بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه ؟ یه جور بهم نشون بده

بقیه ی زندگیمو با این جواب رقم بزن

به جای ابرا واسه تو شب تا سپیده باریدم

به خاطر هرکی می خوای تو لااقل یه نم بزن

تو جای من رو گونه هام هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگیت کیه رد نشو از سوال من

زیر جواب نقره ایت چند تا برام قسم بزن

مجنون چی رو بلد نبود که لیلی قسمتش نشد

توام توی طالع من نقش بد ستم بزن

عاشقی سخت و آسونه ، بستگی به دلت داره

دوس داری بهتر بدونی یه سر به این دلم بزن

پیش خودت نگو که عشق همیشه عشقای قدیم

بیا یه بار از عشقای قشنگ حالا دم بزن

نامه باید خودش بیاد تا بنویسیش واسه من

تو خلوتت سری به این یه حس محترم بزن

سخته ولی جور دیگه شعر و باید تموم کنم

دلم که رفت چیزی اگه مونده بیا ازم بزن

زخم تو ، زخمتو می خوام ، هر دو واسم مقدسه

چه خنجرو ، چه عشقتو ، فقط واسه خودم بزن

یه وقت اگه تنها شدی با عشق و ساز و زمزمه

به خاطر من یه بارم ، من به تو می رسم بزن





نظرات() 

چرا؟...

نوشته شده توسط :شاهین .
شنبه 23 بهمن 1389-02:19 ب.ظ


 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

آری با تو هستم ...!

با تویی که از کنارم گذشتی...

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!





نظرات() 

یه دوست دختر هم نداریم...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 22 بهمن 1389-12:32 ب.ظ

یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم بیرون حتی نماز جمعه !



یه دوست دختر هم نداریم انگیزه ایجاد کنه واسه پیچوندن ماشین از باباهه !



یه دوست دختر هم نداریم سوغاتی از کیش بجز شکلات چیزای دیگه هم

بیاریم !



یه دوست دختر هم نداریم کامپیوترشو که مخصوصا خراب میکنه براش

 

درست کنیم


یه دوست دختر هم نداریم بهش زنگ بزنیم جواب نده منم شاکی شم !


 

یه دوست دختر هم نداریم از این عروسک گنده ها براش بگیریم


یه دوست دختر هم نداریم براش پروژه کامپیوتر درست کنیم !


یه دوست دختر هم نداریم براش بستنی بخریم بخوره ما هم هی نگاش کنیم

 

اونم بگه چِیـِــــــه ؟

یه دوست دختر هم نداریم بریم از وسط میدون براش گل بکنیم

یه دوست دختر هم نداریم بگیم تو فامیلمون دختر زیاد داریم 
 

یه دوست دختر هم نداریم تنهایی نریم جهنم


یه دوست دختر هم نداریم شبا با اسب سفید بریم تو خوابش 

 
یه دوست دختر هم نداریم با هم بریم پارک بعد برادرا بیا بپرسن این خانوم با

 

شما چه نسبتی دارن ؟؟


یه دوست دختر هم نداریم شماره دوستاشو بگیریم بدیم به دوستامون ! تازه

 

کلی هم کار خیر انجام داده باشیم 


یه دوست دختر هم نداریم وقتی باهم میریم بیرون هی بهش بگیم اون

 

موهای خوشگلتو بکن تو روسریت !


یه دوست دختر هم نداریم اینقد ناموس مردمو نگاه نکنیم !



یه دوست دخترم نداریم جیبمونو براش خالی کنیم دوستان به حماقتمون

 

بخندن

یه دوست دخترم نداریم با یکی دیگه ببینیمیش شکست عشقیبخوریم

یه دوست دخترم نداریم همه دارن هی به ما پز میدن والله


یه دوست دخترم نداریم بهش پیشنهاد ازدواج بدیم بعد پشیمون بشیم خب!



یه دوست دخترم نداریم اعتماد به نفس پیدا کنیم بالاخره یکی ام هست از

 

قیافه کج و کولمون خوشش بیاد!

 

یه دوست دخترم نداریم براش افه بیایم بزنه تو حالمون ضایعمون کنه حتی


یه دوست دخترم نداریم خرمون کنه خرج همه خانوادشو متقبل شیم حتی!

 

یه دوست دخترم نداریم از راه به درش کنیم نفرینمون کنه برامون کاخ

 اختصاصی تو جهنم رزرو کنن ! 

یه دوست دخترم نداریم هر روز بهمون بگه پس کی میایخواستگاریم مام

وعده سر خرمن بهش بدیم خب!

یه دوست دخترم نداریم خودکشی کنه به خاطرمون حتی

یه دوست دخترم نداریم.آخه اینم مملکته داریم؟

یه دوست دخترم نداریم با دوستاش بریزیم رو هم حرصشو در آریم حتی

یه دوست دخترم نداریم بگیم خدا یکی دوست دخترم یکی یکی

یه دوست دخترم نداریم بهش بگیم وقتی حرف می زنی دهنتوببند

یه دوست دخترم نداریم انقدر بهمون نگن بچه مثبت والله

یه دوست دخترم نداریم بشینه برامون گزارش کار بنویسه

یه دوست دخترم نداریم باهاش بریم کوه نوردی خسته که شدکولش کنیم

یه دوست دخترم نداریم تو ماشین با سرعت بریم بترسه جیغ بزنه

یه دوست دخترم نداریم روزگار پیری کوری دستمون بگیره(آیکون آینده نگری)

یه دوست دخترم نداریم براش فیری تیل الکساندر ریباکو بخونیم خب

یه دوست دخترم نداریم اما خب تازه اول راهیم پیدا می کنیمبالاخره

یه دوست دخترم نداریم باهاش بریم بیرون گشت ارشاد بگیردمونوالله

یه دوست دخترم نداریم انقدر اینجا تک و تنها به صفحه مانیتور زل نزنیم والله

یه دوست دخترم نداریم به ننمون بگیم برامون آستین بالا بزنه

یه دوست دخترم نداریم برای ولنتاین دلمون صابون بزنیم.

یه دوست دخترم نداریم بپریم تو جونش بترسونیمش

یه دوست دخترم نداریم بریم خواستگاریش باباش با تیپا بندازدمون بیرون حتی

یه دوست دخترم نداریم اما به تعداد آدمهای دنیا راه هست برای پیدا کردن دوست دختر

یه دوست دخترم نداریم اون وقت مردم ۱۰ تا ۱۰ تا دارن.انصافه اخه؟

یه دوست دخترم نداریم تو بدبختی ها تک و تنها ولمون نکنه بره

یه دوست دخترم نداریم زنگ بزنه بگه فردا تعطیله ما انقدربلاتکلیف نباشیم والله

یه دوست دخترم نداریم دو روز مونده به ولنتاین باهاش قهر کنیم

یه دوست دخترم نداریم با هم تو کوچه ها قدم بزنیم لاغر شیمبلکه

یه دوست دخترم نداریم ولی خب خیلی چیزای خوب دیگه داریم.

یه دوست دخترم نداریم براش غیرتی بازی دربیاریم والله

یه دوست دخترم نداریم باهاش بهم بزنیم عین ابر بهار اشک بریزه

یه دوست دخترم نداریم گاهی بهمون محل نذاره حتی

یه دوست دخترم نداریم مایه افتخارش باشیم

یه دوست دخترم نداریم هی بهش بگیم دوست دخترم دوست دخترای قدیم !

یه دوست دخترم نداریم همیشه رو اعصابمون باشه حتی

یه دوست دخترم نداریم بهمون دروغ بگه قبل از تو دوس پسریدیگه ای نداشتم

یه دوست دخترم نداریم بهمون بگه قبل از اینکه چیزی بدونیقضاوت نکن

یه دوست دخترم نداریم یه هدف برای زندگیمون داشته باشیم

یه دوست دخترم نداریم با هم بشینیم درس بخونم(آیکون بچهمثبت)

یه دوست دخترم نداریم هر ترم با هم مشروط بشیم بهمون بگنورودی خدا خروجی امام زمان

یه دوست دخترم نداریم از بچه های دانشگاه نباشه با دخترایدانشگاهم بریزیم رو هم حتی

یه دوست دخترم نداریم امروزمون با دیروزمون فرق داشته باشهیه کم


یه دوست دخترم نداریم باهاش دعوا کنیم یه کم هیجان تو زندگیم ایجاد شه حتی

یه دوست دخترم نداریم باهاش مهربون باشیم با ننه بابامون که مهربون نیستیم

یه دوست دخترم نداریم ننه بابامون که نتونستن بلکه اون بیاد مارو آدم کنه

یه دوست دخترم نداریم در راه عشق خودمونو فدا کنیم اسممونوتو تاریخ بنویسن

یه دوست دخترم نداریم هی دوست پسرای دوستاشو بزنه توسرمون

یه دوست دخترم نداریم براش از مشهد تسبیح و خرس و عروسکی سوغاتی بیاریم !

یه دوست دخترم نداریم بگه کلاست پایینه برو خودتو عوض کنحتی

یه دوست دخترم نداریم،فرض می کنیم که داریم،وای چه دنیاقشنگ شده

یه دوست دخترم نداریم یکی باشه درکمون کنه

یه دوست دخترم نداریم هی بهش بگیم می خوام از این دیار برمبترسونیمش از فراق.

یه دوست دخترم نداریم دوستان از دوست دختراشون تعریف میکنن دلمون آب نشه.

یه دوست دخترم نداریم گولش بزنیم بعدا ذات خبیثمونو براشآشکار کنیم

یه دوست دخترم نداریم هی دوستامون می گن بهت می خوره داشته باشی نشیم آش نخورده دهن سوخته والله.



یه دوست دخترم نداریم با هم تو این هوای آلوده خفه شیم،بشیم شهید

عشق

یه دوست دخترم نداریم بهش هی بگیم دوست دخترای مردمو ببین یاد بگیر

یه دوست دخترم نداریم بهش بگیم دوست دخترا رو اخر پاییز میشمرن اذیتش کنیم !

یه دوست دخترم نداریم وقتی ننمون می گه ازدواج بگیم یا اون یا هیچ کس

یه دوست دخترم نداریم قدرشو ندونیم وقتی رفت تازه بفهمیم چه گوهر نابی رو از دست دادیم حتی !

یه دوست دخترم نداریم بهمون بگه مگه تو بیکاری میشینی اینخزعبلاتو می نویسی آیا؟

یه دوست دخترم نداریم به یاد اون به افقهای دور دست زندگیمون بنگریم !

یه دوست دخترم نداریم بین اون و بقیه دوست دخترا تبعیض قائل بشیم

یه دوست دخترم نداریم با هم بریم تو حوض پارک نیاوران شنا کنیم شهرداری بگیردمون !

یه دوست دخترم نداریم به عنوان اسطوره صبر و مقاومت یاد کنه ازمون،همینطوری الکی !

یه دوست دخترم نداریم بهش قولهای گنده بدیم اونم باور کنه بعد بزنیم زیر همش !

یه دوست دخترم نداریم تو دسته زنجیر می زنیم فقط چشممون به اون باشه نه همه دخترای مردم حتی

یه دوست دخترم نداریم دست به دست بریم دنبال دسته والله

یه دوست دخترم نداریم از بقیه پنهانش کنیم بلکه یه کم بهمون شک کنن حتی

یه دوست دخترم نداریم با همفکریش دختر و پسرا رو به وصالبرسونیم حتی

یه دوست دخترم نداریم کار اشتباهم می کنیم تشویقمون کنه بهخودمون بیایم ببینیم رفتیم ته پرتگاه حتی

یه دوست دخترم نداریم می بینیم لب پرتگاه وایسادیم اونم بکشیم با خودمون پایین تنها نباشیم والله

یه دوست دخترم نداریم خصوصیاتای بدمون رو تو چشمون کنهبلکه آدم شیم والله

 





نظرات() 

خشته ام...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 22 بهمن 1389-12:21 ب.ظ


دوباره...

 سیب بچین


 حوا !!


 خسته ام...


 بگذار..


 از اینجا هم بیرونمان كنند!





نظرات() 

سرنوشت...

نوشته شده توسط :شاهین .
جمعه 22 بهمن 1389-12:20 ب.ظ

عشق...عشق...عشق...

چه واژه ی غریبی

سرد...بی معنا...خاک خورده...

چه به سرش آمد؟ کسی می داند؟!

آن کلمه که ژرفای تمام زندگی بود

حالا دیگر به عنوان یک کلمه هم از او یاد نمی شود.

چه باید کرد؟     سرنوشتش این بود.      این که در ویرانی ها گم گردد.

این که دیگر هیچکس قدرت درک آن را نداشته باشد

این که دل هم تنها باشد...تنهای تنها...

سرنوشت است‌‌.کاری نمی شود کرد.





نظرات() 

پنجره

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:16 ب.ظ


توی یه دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن

دو تا خسته دوتا تنها یکیشون تو یکیشون من

دیوار از سنگ سیاه سنگ سردو سرد خارا

زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما  

نمیتونمیم که بجونبیم زیر سنگینیه دیوار

همه ی عشق منو تو قصه هست قصه ی دیوار

همیشه فاصله بوده بین دستای منو  تو

با همین تلخی گذشته  شب و روزای منو تو

راه دوری بین ما نیست اما باز اینم زیاده

 تنها پیوند منو تو دستای  مهربونه باده

ما باید اسیر بمونمیم  زنده هستیم  تا اسیریم

واسع ما رهایی مرگه تا رها میشیم میمیریم

کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم  تویه دنیای دیگه دستای همو بگیریم  

شاید اونجا توی دل ها درد بیذاری نباشه میون پنجرها شون دیگه دیواری نباشه

کاشکی این دیوار خراب شه منو تو با هم بمیریم  تویه دنیای دیگه دستای همو بگیریم 

شاید اونجا توی دل ها درد بیذاری نباشه میون پنجرها شون دیگه دیواری نباشه





نظرات() 

از طرف عشقم

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:15 ب.ظ


 

 

سنگی  مگر !
نو گلم چندی ست تنها بی خبر
رفته ای بی چشمهای من سفر
بی تو من در خلوت خود بارها
می شمارم لحظه ها را تا سحر
یاد آن دوران گرم وروح بخش
می دهد روح مرا حالی دگر
روزگاری شاد دارد ای دریغ
آنكه میگیرد ز چشمات ثمر
نازنین من خسته ام دیگر مده
وعده بر اما؛ ولی؛ شاید؛ اگر
می روم حرفی بزن كاری بكن
نازنینا با توام ؛سنگی مگر!؟
منكه بیمار غمم پس از چه رو؟
می زنی این خسته را زخمی دگر
جستجویم مكنی در بین جمع؟
زیر پا افتاده ام اینجا نگر!
یا به قلب خسته من بازگرد
یا بیا قلب مرا با خود ببر




نظرات() 

درد دل با خدا

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:14 ب.ظ


سرمو بالا میگیرم،تا تو اشكامو ببینی
یار تنهائیم خداجون!،بیا امشب شب نشینی

          بیا امشب ای خداجون،درد دل دارم فراوون
          این شكستو قاب میگیرم،با دل و جون طبق قانون

                                 ای خدا !بندات غریبه،توی انبوه آدمهات
                                 بیا كه شاید تموم شه،این ندامتگاه دنیات

                                            ای خدا آغوش گرمت،التیامه خستگیمه
                                            لحظه هام باتو شیرینه،غم یه گوشه ایی میشینه

ای خدا !امشب عجیبم،حال من زیباترینه
دل از آدمات گرفتم ،با تو بودن بهترینه

         ای خدا !دلم شكسته،بیارم اونا واسه تو
         دل ،شكستشم عزیزه!،چون دمیدی روحتا تو

                                دلم از دنیا گرفته،مثله آسمون ابریت
                                فرصتی كه بود تموم شد،منم و روزایه برفیت

                                                    منم و یه كوله باره،پراز غمهای رنگی
                                                    منم و پائیز سردت، روزایه پراز دو رنگی

یه عزیزی گفت :خداجون تویه تاریكی می سازی
بهترین عكسای عمرو ،وقتی كه یه كوه دردی

آره! من تموم عمرم ،شده عكسایه قشنگی
قاب زدم تمومشون رو،روی دیوارای رنگی

غم و غصه ،اشك و حسرت،قاب دیگمم تباهی!
زندگی را من سپردم  ، پشت دیوارایه سنگی!!

خسته ازعمره سیاهم ،آخ خدا چقدر غمینم!؟
كی میشه واسه همیشه،توی آغوشت بمیرم؟؟؟؟





نظرات() 

داستان عاشقانه دختر پسر

نوشته شده توسط :رضا .
پنجشنبه 21 بهمن 1389-12:13 ب.ظ


پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.


تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت:میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید...

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:



سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)


دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم...





نظرات() 

رویای باران...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-08:58 ب.ظ


باز باران آمده تا در زیر آن قدم بزنم

باز دلم گرفته تا همراه با باران اشک بریزم

باز دلتنگی به سراغم آمده تا به یاد تو بیفتم

باز بی قراری و باز هم چشم انتظار

احساس من در این روز بارانی ، احساسی به لطافت باران ، به رنگ آبی

آرزویی در دلم مانده ، شبیه حسرت ، شاید هم یک رویا

آن آرزو تویی ، که حتی لحظه ای اندیشیدن به این آرزو

مانند لحظه پریدن است ، مانند لحظه زیبای به تو رسیدن است

شیرین است آرزوهای عاشقانه ، به شیرینی لبهای تو ،  

باز هم باران مرا به رویاها برده ،

خیس کرده قلب عاشق مرا با قطره های مهربانش، دیوانه کرده این هوا ،

قلب مرا ، چه زیباست قدم زدن به یاد تو در زیر قطره های بی پایانش

باز باران آمده تا یاد مرا در دلت زنده کند، تا به یاد آن روز به زیر باران بیایی

تا  عطر حضور تو بیاید در آسمان آبی احساس تا باران بیاورد

عطر تو را به سوی من ، تا زیباتر کن آن احساس عاشقانه من

یک لحظه های چشمهایم را بر روی هم گذاشتم ،  

قطره های باران بر روی گونه ام سرازیر میشد ،

به رویاها رفتم ، دلم برایت تنگ شده بود خواستم برای یک لحظه تو را در رویاها ببینم

تا آتش دلتنگی هایم کمی کمتر شود ، تا دلم باز هم به عشق دیدنت آرامتر شود ،

پرنده از شوق این باران با دیدن دیوانه ای مثل من ، عاشقتر شود!

من و بودم سکوت بود و تنهایی و آسمان،تنها می آمد صدای قطره های باران

سکوت رویاهای مرا به حقیقت نزدیک میکرد ، این باران بود که مرا در رویاها برای دیدن تو همراهی میکرد

تو را دیدم ، نمیدانستم درون رویاهایم هستم ، از آن شاخه به سوی تو پریدم ،

تو را در آغوش خودم کشیدم ،گفتم که دلم برایت تنگ شده بود عزیزم

از آن رویا بیرون آمدم ، حس کردم دلم آرامتر شده ، تو در کنار منی و باران تمام شده... 





نظرات() 

زین پس...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-06:57 ب.ظ


زین پس به دقیقه های رفتنت خواهم گفت:

که در غیابت رگ نزنند !!

این روزها آنقدر دنیا آلوده شده ...

که دیگر تنها نبودِ ـ تو ـ کشنده نیست !!






نظرات() 

...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-03:56 ب.ظ


ســراغ از مـا نمی گیـری                          

                            دگـر در خـواب و بیداری

از این عاشق ‌ترین عاشق                           

                            مـبــــادا دســت بــرداری

 

 

تـو را در خـلـوت شبـهـام                           

                            پرستش می کـنـم تا صبح

نرنجـم گـر تـو بی تـردیـد                           

                            مــرا دیــوانـــه پـنــداری





نظرات() 

عشق نبود

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:41 ب.ظ

 

اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »





نظرات() 

زن از نگاه "فروغ"

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:35 ب.ظ

  زن عشق می کارد و کینه درو می کند!

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر!

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی!

برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی!

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو...

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی!

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی!

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر؟!

و هر روز او متولد می شود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و می میرد...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد

خداوندا تو میدانی که انسان بودن 

و ماندن در این دنیا چه دشوار است 

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است 

 و از احساس سرشار است






نظرات() 

موسیقی

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:35 ب.ظ

هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

 ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

  و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام  است ،

 اصلا تو می فهمی  « غنا » چیست ؟

 

خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد

دیگران ابراز انزجار می کند که

 در خودش وجود دارد





نظرات() 

تیر رستم در چشم اسفندیار

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:10 ب.ظ



مملکت را کرده ای زار و نزار اسفندیار

لحظه ای ساکت بمان ای زهرماراسفندیار

مملکت بازیچه ی دست هوسباز تو نیست

با سخنرانی ترا آخر چکار اسفندیار

حضرت نوح نبی (ع) هرگز مدیریت نداشت!

شرم کن بهر خدا اسفندیار ! اسفندیار

 هر چه خواهی گو ز کوروش جان من دیگر میا

جانب تفسیر دین با روزگار  اسفندیار

شک ندارم عاقبت گویی خدا ایرانی است

بس که می گویی حدیث شاخدار اسفندیار

 





نظرات() 

خون گریه کن بر وضع بی سامان ایران

نوشته شده توسط :رضا .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-02:04 ب.ظ



گرگ و شغال افتاده اند بر خوان ایران

اینان چه می خواهند خدا از جان ایران ؟

خوردند و بردند و دوباره بازگشتند

خون گریه کن بر وضع بی سامان ایران

تا مملکت بازیچه ی خر زادگان است

درد و بلا باشد همی از آن ایران

فرزند اکبر در فرنگست مرگ بر او

ای تف به ذات رهزن و دزدان ایران

تا محتسب با فتنه گر هم عهد باشد

دیگر کجا بینی لب خندان ایران ؟

یارب به حق آه مظلومان عالم

با مرگ اکبر کن دگر درمان ایران

روز نه دی فتنه ها خاموش می شد

گر باز می شد لحظه ای دستان ایران

ایکاش روز فتنه گر را تار می کرد

دستان قدرتمند فرزندان ایران





نظرات() 

دختر آینه...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-12:54 ب.ظ

نه نه باور نمی کنم

من خستگی نمی خواهم

من دختر آن سوی آینه را

غرق اشک نمی خواهم

 

از آن همه خنده و دلخوشی

فقط یک صورتک گریان مانده!؟

نه نه باور نمی کنم

 

 

آهای دختر آینه با تواَم

من تو را شکسته نمی خواهم!!





نظرات() 

یادمه...

نوشته شده توسط :شاهین .
چهارشنبه 20 بهمن 1389-12:23 ب.ظ

تو اگه رفتی هر کجا من همه حرفا یادمه

دل اگه کم داره تو رو غصه تو زیادمه

یادت میاد چه بی صدا تو با چشات حرف میزدی

گناه من نگاه تو چی شد شدی به این بدی

با من نبودی شناختمت شناختمت

عاشق نبودی شناختمت شناختمت





یکی یکی پلارو شکستی رفتی بی من

گذشتی از شب و روز به شور و شوق رفتن

ببین چه خوابی دیدی چه قصه ای شنیدی

که خوب منو ندیدی موقع شکستن

با من نبودی شناختمت شناختمت

عاشق  نبودی شناختمت شناختمت





نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


صفحات جانبی:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic